درک رایج از قدرت در علوم اجتماعی و روابط بینالملل در دهههای اخیر دگرگون شده است. امروزه هیچ پژوهشگری توان یک جامعه را تنها در شمار سربازان، حجم اقتصاد یا ظرفیتهای رسمی دولت نمیسنجد؛ نظریهپردازانی چون جوزف نای با مفهوم «قدرت نرم» و محققانی مانند کلمن، پاتنام و گیدنز با تکیه بر سرمایه اجتماعی و عاملیت نشان دادهاند که بخش قابل توجهی از قدرت ملتها در دل روابط روزمره، اعتماد متقابل، هنجارهای مشترک و توان کنش جمعی ساخته میشود.
سعید غفاری، دانشآموخته رسانه و آیندهپژوهی، در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری مهر قرار گرفته، به شکافی نظری در همین ادبیات اشاره میکند: توضیح اینکه جامعهای «ظرفیت اجتماعی» دارد، با توضیح اینکه چرا و چگونه این ظرفیت «به فعلیت میرسد»، دو مسئله کاملاً متفاوت است. داشتن هویت مشترک، ارزشهای فرهنگی و سرمایه اجتماعی بهتنهایی تضمین نمیکند که جامعه در یک مقطع تاریخی بتواند آنها را به کنشگری مؤثر و عاملیت جمعی تبدیل کند.
ظرفیت اجتماعی کجا شکل میگیرد؟
بهگفته نویسنده، پاسخ این پرسش را باید در کیفیت زندگی روزمره و بهویژه سبک زندگی جستوجو کرد؛ جایی که ارزشها، باورها، الگوهای تعامل و مسئولیتپذیری اجتماعی بهتدریج ساخته و انباشته میشوند. سبک زندگی در این نگاه تنها مجموعهای از انتخابهای فردی یا الگوهای مصرف نیست، بلکه سازوکاری برای بازتولید فرهنگ در جامعه به شمار میرود. شیوه اعتماد کردن، همکاری، مواجهه با دیگری، پذیرش مسئولیت و تعریف خیر عمومی، همگی در تجربههای روزمره اجتماعی شکل میگیرند و بستر اصلی شکلگیری سرمایه اجتماعی را فراهم میکنند.
از منظر تمدنی نیز سبک زندگی زمانی اهمیت مییابد که ارزشهای یک فرهنگ در رفتار و روابط واقعی جامعه تجلی پیدا کنند. بر این مبنا، فرهنگ آنگاه میتواند به قدرت تبدیل شود که در متن زندگی اجتماعی تحقق یابد؛ به همین دلیل سبک زندگی تمدنی را باید محل انباشت تدریجی ظرفیت فرهنگی و اجتماعی جامعه دانست؛ ظرفیتی که هنوز بالفعل نشده اما امکان تولید قدرت را در خود دارد.
بحران؛ آشکارساز ظرفیتها، نه آفریننده آنها
وجود ظرفیت بهتنهایی برای شکلگیری کنش جمعی کافی نیست. این ظرفیتها معمولاً در مواجهه با تهدیدها و نقاط عطف تاریخی بروز پیدا میکنند؛ اما نویسنده تأکید میکند که بحران را نباید علت تام کنش جمعی دانست. بحران تنها زمینهای است برای آشکار شدن ظرفیتهایی که پیشتر در بستر جامعه شکل گرفتهاند. شاهد این مدعا آن است که جوامع گوناگون در برابر وضعیتهای مشابه واکنشهای کاملاً متفاوتی نشان میدهند؛ برخی از هم میگسلند و برخی دیگر با انسجام بیشتری از بحران عبور میکنند.
تفاوت این واکنشها را باید در لایههای عمیقتر جستوجو کرد؛ در همان ذخایر اعتماد، احساس تعلق، مسئولیتپذیری جمعی و تجربههای همکاری که پیش از بحران در زندگی روزمره انباشته شدهاند. در این میان مفهوم «عاملیت» اهمیت بنیادین دارد؛ یعنی توان کنشگران برای کنش هدفمند، انتخاب آگاهانه و اثرگذاری بر ساختارهای اجتماعی. نقطههای عطف تاریخی همان لحظاتی هستند که امکان بالفعلسازی این ذخایر را فراهم میکنند.
بعثت مردم؛ گذار از ظرفیت به عاملیت
نویسنده مفهوم «بعثت مردم» را با الهام از تجربه میدانی و اجتماعی جنگ رمضان و حضور گسترده مردم در صحنههای دفاع و مقاومت صورتبندی کرده است؛ مفهومی که در اینجا نه یک تعبیر سیاسی، بلکه ابزاری تحلیلی برای توضیح لحظه گذار از ظرفیت به کنش است. در این لحظه، قدرت از هیچ ساخته نمیشود، بلکه ظرفیتهای ازپیشانباشته در یک موقعیت تاریخی مشخص بهکار گرفته میشوند.
این مفهوم از دو مفهوم رایج تفکیک میشود. نخست «بسیج اجتماعی» که سازماندهی کنشگران برای هدفی مشخص در بازهای معین است؛ در حالی که بعثت به سطحی عمیقتر اشاره دارد: به ساختارهای معنایی، الگوهای زیست اجتماعی و ذخایر اعتماد و هویت جمعی که اصلِ امکان شکلگیری بسیج را فراهم میکنند. دوم «تابآوری اجتماعی» که ظرفیت یک نظام برای پیشبینی، جذب و بازیابی از شوکهاست؛ اما بعثت گامی فراتر است؛ جامعه از سطح حفظ و بقا عبور میکند و در شکلدهی و بازآفرینی آینده نقش فعال ایفا میکند.
بر این اساس میتوان سه سطح متمایز را از یکدیگر بازشناخت: تابآوری، یعنی حفظ انسجام و تداوم جامعه در برابر بحرانها؛ بسیج، یعنی ورود سازمانیافته به کنش جمعی برای هدفی مشخص؛ و بعثت، یعنی تبدیل ظرفیتهای انباشته فرهنگی و اجتماعی به عاملیت تاریخی و توان اثرگذاری بر مسیر آینده. نویسنده برای تکمیل این بحث، مفهوم «زیست بعثتی» را نیز مطرح میکند؛ کیفیتی درونی در دل سبک زندگی تمدنی که در آن ارزشها و باورهای زیسته به سطحی از درونیشدگی میرسند و مسئولیتپذیری اجتماعی و کنش تاریخی را در موقعیتهای حساس ممکن میسازند.
از ظرفیت انباشته تا قدرت اجتماعی
هنگامی که جامعه از سطح ظرفیتهای انباشته به سطح فعلیتیافتگی کنشگرانه گذار میکند، میتوان از شکلگیری «قدرت اجتماعی» سخن گفت. قدرت اجتماعی صرفاً به حجم جمعیت، میزان بسیجپذیری یا ظرفیتهای سازمانی تقلیل نمییابد، بلکه ناظر بر توانمندی جامعه در اثرگذاری بر مسیر آینده است. از همین رو، ظرفیتهایی که در بستر سبک زندگی و روابط روزمره شکل گرفتهاند، در لحظههای تاریخی به مهمترین دارایی راهبردی یک ملت تبدیل میشوند.
به بیان نویسنده، «بعثت مردم» لحظهای است که جامعه ظرفیتهای فرهنگی، هویتی و اجتماعی خود را از حالت بالقوه خارج میکند و آنها را در قالب کنش جمعی و عاملیت تاریخی به ظهور میرساند؛ لحظهای که نه در بحران، بلکه در دل سبک زندگی، اعتماد، هویت جمعی و سرمایه اجتماعی ریشه دارد.
نظرات (0)