تنها چند دهه از روزگاری میگذرد که همزمان با برپایی جشنهای پرشکوه شیراز در آبان ۱۳۵۱، مأموران رژیم پهلوی حتی برگ درختان خیابانها را با کف و صابون میشستند تا چهره شهر برای میهمانان خارجی آراسته دیده شود؛ اما در همان روزها، دو منطقه بزرگ حلبیآبادِ همان شهر زیر نظارت شدید مأموران ساواک قرار داشت تا واقعیت فقر از دید رسانهها و بازدیدکنندگان خارجی پنهان بماند.
ویترینی که حقیقت را پنهان میکرد
این روایت که به نقل از همایون کاتوزیان، پژوهشگر و عضو دانشکده مطالعات شرقی دانشگاه آکسفورد، بازگو شده، نمادی از سیاستهای ویترینی و نمایش تجملاتی در شرایطی است که جامعه زیر فشار تورم لجامگسیخته، شکاف عمیق طبقاتی و ناکارآمدی ساختاری دستوپا میزد. به گفته او، ریشه این نابرابری چشمگیر را باید در سیاستهای مالی دستوری و بیاعتنایی به اصول علمی اقتصاد جستوجو کرد.
لجاجت در برابر اقتصاددانان
در آن سالها کارشناسان اقتصادی بارها درباره داغ شدن اقتصاد و جهش نقدینگی هشدار دادند، اما محمدرضا پهلوی به صراحت اعلام کرد دولتمردان نباید به سخن اقتصاددانان گوش دهند. نتیجه این لجاجت، سه برابر کردن سرمایهگذاریهای توسعهای و افزایش ۶۰ درصدی نقدینگی تنها در طول یک سال بود؛ اقدامی که آثار مخرب آن بهسرعت بر سفره مردم و بازار مسکن نشست.
نشریه اکونومیست در گزارشهای آن زمان نوشت که تزریق بیحساب دلارهای نفتی موجب شد اجارهبهای مسکن در تهران طی پنج سال ۳۰۰ درصد جهش کند و یک خانواده طبقه متوسط ناگزیر شود ۵۰ درصد درآمد سالانه خود را صرف تأمین یک سرپناه کند. این فشار اقتصادی، طبقه متوسط شهری را فرسود و در کنار شکست برنامه اصلاحات ارضی، کشاورزی را از رونق انداخت و روستاییان آواره را روانه حاشیه شهرها کرد.
گودالهای نزدیک کاخ و هتل هیلتون
میشل فوکو، مورخ و جامعهشناس فرانسوی، در مشاهدات میدانی خود از پایتخت نوشته است در فاصله ۵۰۰ تا ۶۰۰ متری کاخ سلطنتی و هتل هیلتون، گودالهای عظیمی حفر شده بود که بر فراز آنها پردههای سرخ و سیاه کشیده بودند تا آلونکهای فقرا در آن پنهان شود؛ جایی که روستاییان فراری از زمینهای نابودشده و شهرنشینان راندهشده از گرانی مسکن به هم میپیوستند.
صبحانهای از علف حیاط مدرسه
عمق ناعدالتی ساختاری به حدی بود که بر اساس ارزیابیهای پیتر آوری، پژوهشگر برجسته دانشگاه کمبریج، با وجود آمارهای رسمی از رشد اقتصادی ۵ تا ۶ درصدی، شکاف میان فقیر و غنی چنان تعمیق یافت که در برخی مناطق کشور دانشآموزان مدارس از فرط گرسنگی ناچار بودند در حیاط مدرسه از علف و بوتههای وحشی برای خود صبحانه درست کنند.
ابعاد این بحران معیشتی تا ایستگاههای قطار نیز کشیده شده بود. فریدون هویدا روایت میکند در ایستگاه اندیمشک، صدها زن و کودک پابرهنه و لرزان از سرما چشم به غذاخوردن سربازان آمریکایی دوخته بودند و به محض آنکه باقیمانده غذا درون بشکههای زباله ریخته میشد، هجوم مردم گرسنه برای یافتن تکهای نان خشک میان پسماندها آغاز میشد؛ تصویری که در تضاد کامل با ادعای رسیدن به «دروازههای تمدن بزرگ» بود.
انباشت بحرانها تا آستانه فروپاشی
به گفته کریستین دلانوا، مورخ فرانسوی، کسری بودجه مزمن، بدهکاری روزافزون خارجی، صعود ۳۵ درصدی قیمتها و ناچاری دریافت وام اضطراری از صندوق بینالمللی پول به شرط انجماد حقوق کارمندان، نشان داد درآمد نفتی نتوانست بر سوءمدیریت و تورم لجامگسیخته غلبه کند.
عدم انضباط مالی و تحقیر روزمره معیشت مردم، گسستی ایجاد کرد که هیچ آمارسازی دستوری توان پر کردن آن را نداشت؛ گسستی که سرانجام در سالهای بعد به یکی از عوامل اصلی فروپاشی نظام پادشاهی بدل شد.
نظرات (0)