در روزهای پایانی ماه صفر، مشهد به کانونی تبدیل میشود که نهتنها زائران سواره، بلکه هزاران پیادهای را به سوی خود میکشد؛ افرادی که گاه روزها راه پیمودهاند تا خود را به حرم امام رضا(ع) برسانند. گزارشهای خبری روزهای اخیر از ورود حدود پنج میلیون زائر به مشهد و تداوم حضور شبانهروزی پیادگان در محورهای منتهی به این کلانشهر حکایت دارد؛ رقمی که ظرفیت میزبانی شهر را بار دیگر در کانون توجه قرار داده است. اما آنچه این موج را از یک خبر آیینی به یک مسئله راهبردی تبدیل میکند، نه صرفاً شمار زائران، بلکه پرسش از ظرفیت حکمرانی محلی و ملی برای تبدیل این شورِ جمعی به سرمایهای پایدار است. این نوشتار میکوشد پدیده «پیادهروی زیارتی مشهد» را از زاویهای متفاوت با روایتهای رایج بررسی کند: بهمثابه یک پدیده اجتماعی ـ مدیریتی که مرزهای مناسک، اقتصاد، امنیت، بهداشت و برنامهریزی شهری را به هم میدوزد.
زمینه؛ از سنت دیرینه تا موج تودهای دهه اخیر
زیارت پیاده در فرهنگ ایرانی سابقهای چندصدساله دارد. از روزگاری که زائران خراسان با پای پیاده یا با قافلههای شتر از ری، سبزوار، نیشابور و قوچان خود را به مشهد میرساندند، «راه رفتن به سوی حرم» همواره نشانهای از عمق ارادت و صبر زائر بوده است. با این حال، آنچه در دهه اخیر رخ داده، جهشی کمّی و کیفی در همین سنت است. پیادهروی پایان صفر به مشهد از یک حرکت پراکنده و خانوادگی به یک رویداد منظم و تودهای تبدیل شده که صدها موکب در مسیرهای اصلی و فرعی آن را همراهی میکنند. الگوی این تحول، بیتردید تجربه اربعین حسینی است؛ همانگونه که راهپیمایی نجف تا کربلا به نماد مشارکت مردمی در مناسک دینی بدل شد، مسیرهای سبزوار ـ نیشابور ـ مشهد و قوچان ـ چناران نیز آرامآرام هویت «جاده زیارت» پیدا کردهاند.
نکته مهم آنکه این پدیده فقط محدود به ایام پایانی صفر نیست؛ اما در آستانه شهادت امام رضا(ع) به اوج میرسد. مجموعه گزارشهای منتشرشده در روزهای گذشته نشان میدهد ظرفیت میزبانی شهر همچنان فراهم است، اما همین «فراهم بودن» مرز باریکی میان موفقیت مدیریتی و بحران شهری دارد. در واقع مشهد در این روزها به آزمایشگاهی تبدیل میشود که در آن همزمان میتوان سرزندگی جامعه مدنی و دینی را دید و نقاط کور برنامهریزی شهری را نیز رصد کرد.
علتها؛ چرا پای پیاده و چرا امسال پررنگتر؟
برای فهم عمق این پدیده باید به همافزایی چند دسته علت توجه کرد. نخست، علتهای اقتصادی است. در شرایط تورم و گرانی بلیتهای حملونقل عمومی و هزینههای سفر، پیادهروی برای بسیاری از خانوادهها یک «انتخاب اقتصادی» نیز هست؛ هزینه سفر پیاده با همراهی موکبها بهطور قابل توجهی کمتر از سفر سواره تمام میشود. این نکته را نباید ساده انگاشت: پدیدهای که ظاهراً کاملاً معنوی دیده میشود، در لایههای پنهان خود به معادلات هزینه ـ فایده خانوارهای کمدرآمد نیز گره خورده است.
دومین علت، فرهنگی و رسانهای است. شبکههای اجتماعی در سالهای اخیر روایتهای تصویری تأثیرگذاری از پیادهرویها ساختهاند؛ از نماهنگهای پایانی صفر تا ویدیوهای لحظه ورود به حرم. این روایتها «پیادهرفتن» را به یک کنش هویتی و قابل افتخار تبدیل کردهاند که بهویژه نسل جوان را جذب میکند. سوم، علتهای معنوی ـ روانی است. در فضای پرتنش اقتصادی و اجتماعی، سفر زیارتی پیاده نوعی «وقفه مقدس» از زندگی روزمره است؛ فرصتی برای بازسازی روانی، دعا و تجربه جمعی که در شهرهای شلوغ امروز کمیاب شده است. چهارم، علت زیرساختی است: شکلگیری موکبها و احساس امنیت نسبی در مسیر، هزینه فرصت پیادهروی را کاهش داده و آن را به گزینهای ممکن برای اقشار گوناگون بدل کرده است. در مجموع، پیادهروی رضوی پدیدهای چندعلتی است و هر سیاستگذاری که تنها یک بُعد آن را ببیند، تصویری ناقص از واقعیت خواهد داشت.
پیامدها؛ فرصتهای اقتصادی در برابر فشار بر زیرساختها
پیامدهای این موج جمعی را باید در دو سطح متفاوت ارزیابی کرد. در سطح نخست، پیامدهای مثبت و فرصتساز قرار دارد. شهرها و روستاهای واقع در مسیر زائران پیاده، در این ایام رونقی کوتاه اما واقعی را تجربه میکنند؛ از فروشندگان مواد غذایی و صنایع دستی تا صاحبان منازل استیجاری و خدماتی که از حضور زائران بهرهمند میشوند. موکبها نیز تنها نهادهای امدادی نیستند؛ آنها به نوعی «اقتصاد هدیه» دامن میزنند که در آن هزاران نفر بدون چشمداشت مالی، زمان و دارایی خود را در اختیار زائر میگذارند. این شبکه عظیم داوطلبی، سرمایه اجتماعی گرانبهایی است که اگر سازماندهی شود، میتواند به برند گردشگری مذهبی کشور تبدیل شود؛ همانگونه که اربعین به یکی از بزرگترین گردهماییهای انسانی جهان بدل شده است.
در سطح دوم، پیامدهای تنشزا و پرهزینه قرار دارد. فشار بر زیرساختهای آب و بهداشت، مدیریت پسماند، ترافیک و پارکینگ در مشهد و شهرهای مسیر، مهمترین چالشهای هرساله است. تجمعهای بزرگ انسانی در فصول گرم، خطر گرمازدگی و بیماریهای واگیر را جدی میکند و نبود داده دقیق از شمار واقعی پیادگان، برنامهریزی امدادی را دشوار میسازد. افزون بر این، تمرکز امکانات در محورهای اصلی، نابرابری فضایی ایجاد میکند: مسیرهای فرعی و کمتر شناختهشده، زائرانی دارند که از حداقلها هم محروماند. تصادفات جادهای نیز همچنان یکی از ریسکهای جدی این ایام است و تجربههای تلخ سالهای گذشته نشان داده که ایمنی مسیرهای پیادهروی، صرفاً با نصب تابلو تأمین نمیشود.
بازیگران و ذینفعان؛ از موکبدار تا نهادهای رسمی
میزان موفقیت مدیریت این پدیده به کیفیت هماهنگی میان بازیگران متعدد آن بستگی دارد. نخستین بازیگر، مردم و موکبداران هستند که ستون اصلی خدماترسانیاند؛ آنان با هزینه شخصی، اسکان و تغذیه زائران را تأمین میکنند و در عمل بار سنگینتر از نهادهای رسمی را بر دوش میکشند. دومین بازیگر، آستان قدس رضوی است که هم در حرم و هم در پیرامون آن برنامههای اسکان، پذیرایی و فرهنگی را مدیریت میکند و به دلیل جایگاه اجتماعی خود، نقش «هماهنگکننده طبیعی» را ایفا میکند. سوم، مدیریت شهری مشهد و شورای شهر است که مسئولیت حملونقل عمومی، نظافت، پارکینگ و فضای شهری را بر عهده دارد و بیش از دیگران با فشار ترافیکی و پسماند روبهروست.
در کنار اینها، استانداری و فرمانداریهای مسیر، پلیس راهور و نیروهای انتظامی، اورژانس و هلالاحمر، آموزشوپرورش (به دلیل اسکان اضطراری در مدارس) و اصناف و کسبه، هرکدام ذینفعان و مسئولانی هستند که گاه منافع و وظایفشان با یکدیگر تعارض پیدا میکند. آنچه در سالهای اخیر دیده میشود، نوعی «مدیریت خودجوش» است که با اتکا به شبکههای مردمی کار میکند و نهادهای رسمی غالباً در مقام واکنش ظاهر میشوند. این الگو تا وقتی شمار زائران در سطح فعلی بماند، کارآمد است؛ اما به محض رشد جهشی یا بروز بحران (حوادث طبیعی، مسائل امنیتی یا بحران بهداشتی)، نبود یک ستاد دائمی و دارای اختیار، خود را به شکل هزینههای سنگین انسانی و مالی نشان خواهد داد.
سناریوهای پیش رو؛ نهادینهسازی، مدیریت واکنشی یا فرسودگی
با توجه به روندهای کنونی، سه سناریوی محتمل را میتوان برای آینده پیادهروی رضوی ترسیم کرد. سناریوی نخست، «نهادینهسازی با الگوی اربعین» است؛ در این سناریو، ستاد دائمی زیارت پیاده با مشارکت نهادهای رسمی و مردمی شکل میگیرد، استانداردهایی برای موکبها تدوین میشود، بیمه زائر پیاده و سامانه ثبتنام و رزرو اسکان راهاندازی میگردد و مسیرهای اصلی به زیرساختهای پایدار (سایهبان، آب آشامیدنی، سرویس بهداشتی و ایستگاههای امداد) مجهز میشوند. در این حالت، پیادهروی رضوی به یک رویداد رسمی و قابل برنامهریزی تبدیل میشود که هم ارزش فرهنگی دارد و هم بازده اقتصادی.
سناریوی دوم، «تداوم مدیریت واکنشی» است؛ وضعیتی که امروز بیش از همه شبیه آن است. در این سناریو، هر سال در آستانه پایان صفر، جلسات اضطراری تشکیل میشود، نیروها بهصورت موقت بسیج میشوند و بحرانها یکییکی مدیریت میشوند، اما هیچ یادگیری نهادی رخ نمیدهد. هزینه این سناریو، فرسایش تدریجی نیروهای مردمی و خستگی موکبدارانی است که سالبهسال بدون حمایت ساختاری، بار سنگینتری را بر دوش میکشند. سناریوی سوم، «ریسک و افول» است؛ در این حالت، یک حادثه جدی (تصادف جمعی، بحران بهداشتی یا ناآرامی) یا تضعیف اقتصادی موکبداران، اعتماد عمومی به پیادهروی را کاهش میدهد و موج جمعی به سطح پیش از دهه اخیر بازمیگردد. وقوع هر یک از این سناریوها به تصمیمهایی بستگی دارد که امروز، نه در روزهای آینده، باید گرفته شود.
جمعبندی؛ از شورِ مناسک تا نظمِ حکمرانی
پیادهروی پایان صفر به مشهد، پیش از آنکه یک رویداد مذهبی باشد، آینهای از ظرفیتها و ضعفهای جامعه ایرانی است. ظرفیت آن، در شبکه عظیم داوطلبی، همبستگی اجتماعی و ارادت مردمی نمایان است و ضعف آن، در نبود داده، نبود استاندارد و غلبه مدیریت واکنشی بر برنامهریزی پیشدستانه. مشهد در این روزها میزبان میلیونها نفری است که با پای پیاده آمدهاند تا ارادت خود را نشان دهند؛ اما پرسش از اینکه این ارادت چگونه مدیریت میشود، پرسشی است که پاسخ آن نه در حرم، بلکه در فرمانداریها، شهرداریها، ستادهای امدادی و دفاتر برنامهریزی باید پیدا شود. پیشنهادهای مشخص این نوشتار عبارتاند از: ایجاد ستاد دائمی زیارت پیاده با حضور همه بازیگران، تدوین اطلس مسیرهای پیادهروی و شمارش دقیق زائران با ابزارهای نوین، استانداردسازی موکبها بدون دولتیکردن آنها، بیمه و پایش سلامت زائران، و سرانجام پیوند این پدیده با راهبرد گردشگری مذهبی کشور. اگر این اقدامات انجام شود، پیادهروی رضوی نه فقط یک سنت دیرینه، بلکه یک سرمایه راهبردی برای مشهد و خراسان خواهد بود؛ و اگر نشود، هر سال شاهد تکرار همان چرخه شور، فشار، فرسودگی و البته مهربانی بیپاسخ مردمی خواهیم بود که بیشترین سهم را در این میزبانی دارند.
نظرات (0)