گزارش تازه فایننشال تایمز درباره سیاست «زمین سوخته» رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان، پرده از ابعادی از جنگ برداشته که فراتر از آمار تلفات است: تخریب دست‌کم بیست هزار واحد مسکونی در نوار مرزی. این گزارش که به سرعت به یکی از پربازدیدترین اخبار حوزه بین‌الملل تبدیل شده، پرسشی بنیادین پیش می‌کشد: آیا ویرانی گسترده جنوب لبنان نتیجه طبیعی درگیری نظامی است یا راهبردی حساب‌شده که هدفش بازتعریف جغرافیای مرزی و مهندسی جمعیت است؟ پرداختن به این پرسش، ما را از سطح اخبار روزانه فراتر می‌برد و به لایه‌های عمیق‌تری از منطق جنگ، حقوق بین‌الملل و آینده لبنان می‌رساند.

زمینه؛ جنوب لبنان و میراث چند دهه جنگ ویرانگر

جنوب لبنان در جغرافیای خاورمیانه موقعیتی استثنایی دارد؛ منطقه‌ای که چهار دهه است به صحنه اصلی درگیری میان اسرائیل و نیروهای مقاومت تبدیل شده. از اشغال ۱۹۸۲ و جنگ ۳۳ روزه ۲۰۰۶ تا نبردهای اخیر، روستاها و شهرک‌های مرزی بارها تخریب، بازسازی و دوباره تخریب شده‌اند. با این حال، آنچه جنگ اخیر را متمایز می‌کند، مقیاس و روش ویرانی است. گزارش فایننشال تایمز با واژه «زمین سوخته» دقیقاً به همین تمایز اشاره دارد؛ ویرانی که نه به عنوان عارضه جنگ، بلکه به عنوان هدف جنگ طراحی شده است.

درک این موضوع نیازمند بازخوانی تجربه تاریخی است. در جنگ ۲۰۰۶، تخریب زیرساخت‌ها ابزاری برای فشار سیاسی بود؛ اما در جنگ اخیر، به نظر می‌رسد تخریب مناطق مسکونی خود به هدف راهبردی تبدیل شده است. این تغییر، ریشه در تحول دکترین امنیتی اسرائیل پس از عملیات هفتم اکتبر دارد؛ دکترینی که در غزه با ویرانی بی‌سابقه آزموده شد و اکنون در لبنان با شدت بیشتری به کار گرفته شده است.

علت‌ها؛ چرا «زمین سوخته»؟

برای فهم منطق پشت تخریب بیست هزار خانه، باید سه سطح تحلیل را از هم جدا کرد: سطح نظامی، سطح جمعیتی و سطح روانی. در سطح نظامی، نابودی بافت مسکونی مرزی، فضای مانور و پوشش حزب‌الله را در نزدیک‌ترین نقطه به خاک اسرائیل از بین می‌برد. تونل‌ها، انبارهای مهمات و مواضع پرتاب موشک اغلب در دل مناطق مسکونی قرار دارند و تخریب کامل این مناطق، استفاده مجدد از آنها را سال‌ها ناممکن می‌کند.

در سطح جمعیتی، هدف روشن‌تر است: خالی کردن نوار مرزی از ساکنان و ایجاد «منطقه حائل» یا کمربند امنیتی. طرح ایجاد منطقه‌ای به عمق چند کیلومتر در خاک لبنان سال‌هاست در ادبیات راهبردی اسرائیل وجود دارد و ویرانی گسترده، زمینه عملی آن را فراهم می‌کند. در سطح روانی نیز پیام این سیاست خطاب به همه بازیگران منطقه است: بهای مقاومت از سوی مرز، ویرانی کامل و بازگشت‌ناپذیر است.

ترکیب این سه سطح نشان می‌دهد که «زمین سوخته» صرفاً یک تاکتیک نظامی نیست، بلکه پروژه‌ای سیاسی-امنیتی است که با هدف تغییر واقعیت میدانی و تعیین شرایط آتش‌بس آینده طراحی شده است.

پیامدها؛ آوارگی، اقتصاد فروپاشیده و حافظه جمعی

پیامدهای انسانی این سیاست پیش از هر عدد و آماری، با آوارگی ده‌ها هزار خانواده آغاز می‌شود. ساکنان جنوب لبنان که اغلب در جنگ‌های پیشین نیز خانه‌های خود را از دست داده بودند، بار دیگر با موجی از بی‌خانمانی روبه‌رو شده‌اند. در شرایطی که دولت لبنان در بحران مالی و سیاسی عمیقی گرفتار است، این آوارگی به یک بحران انسانی تمام‌عیار تبدیل می‌شود.

در سطح اقتصادی، هزینه بازسازی جنوب لبنان فراتر از ظرفیت دولت مرکزی و حتی کمک‌های بین‌المللی است. تجربه سال ۲۰۰۶ نشان داد که بازسازی عمدتاً از مسیر کمک‌های مقاومت و سرمایه‌گذاری‌های بیرونی ممکن شد؛ اما اقتصاد لبنان امروز با تورم سنگین، بحران بانکی و فقر گسترده، توان چندانی برای جبران این ویرانی ندارد.

در سطح حافظه جمعی نیز نکته مهمی وجود دارد: ویرانی نمادهای مادی، لزوماً به معنای پایان مقاومت نیست. تجربه تاریخی لبنان نشان داده که تخریب گسترده، اغلب به بازتولید انگیزه مقاومت و تقویت هویت جمعی انجامیده است. این همان پارادوکسی است که راهبرد «زمین سوخته» با آن روبه‌روست؛ راهبردی که در کوتاه‌مدت پیروزی می‌آفریند، اما در بلندمدت ممکن است بذر بحران‌های جدید بکارد.

بازیگران و ذی‌نفعان؛ محاسبات تل‌آویو، بیروت و جامعه جهانی

برای تل‌آویو، سیاست زمین سوخته سه هدف همزمان را دنبال می‌کند: کاهش تهدید نظامی در مرز، ایجاد شرایط برای معادله امنیتی جدید و ارسال پیام بازدارندگی به محور مقاومت. اما این سیاست هزینه‌های بلندمدتی نیز دارد؛ از جمله تقویت انگیزه‌های مقاومت، پیچیده‌تر شدن فضای دیپلماتیک و وابسته شدن امنیت به استمرار تخریب که در بلندمدت ناپایدار است.

برای دولت لبنان، این فاجعه در بدترین زمان ممکن رخ داده است؛ دولتی که پیش از جنگ نیز با خلأ قدرت مواجه بود و اکنون با بازسازی ویرانه‌ها، اسکان آوارگان و فشار افکار عمومی برای پاسخگویی روبه‌روست. حزب‌الله نیز در محاسبات خود با یک معادله دشوار مواجه است: چگونه هم بازسازی را مدیریت کند و هم در برابر تخریب گسترده واکنش نشان دهد.

جامعه بین‌الملل نیز در موقعیتی متناقض قرار دارد. از یک سو، شاهد مستندسازی ویرانی‌ها هستیم و از سوی دیگر، اراده سیاسی برای فشار مؤثر بر متوقف کردن آن وجود ندارد. این شکاف میان «دانستن» و «عمل کردن»، به یکی از چالش‌های جدی نظم بین‌المللی کنونی بدل شده است.

حقوق بین‌الملل؛ مرز میان اقدام جنگی و جنایت جنگی

پرونده تخریب جنوب لبنان، ابعاد حقوقی مهمی دارد. کنوانسیون‌های ژنو و حقوق بین‌الملل بشردوستانه، تخریب اموال غیرنظامی را بدون ضرورت نظامی ممنوع کرده‌اند و تخریب گسترده مناطق مسکونی می‌تواند در زمره جنایات جنگی قرار گیرد. نکته کلیدی، اثبات «قصد» است؛ تفاوت میان ویرانی به عنوان عارضه جنگ و ویرانی به عنوان هدف جنگ.

گزارش فایننشال تایمز با به کار بردن عبارت «زمین سوخته»، دقیقاً به همین قصد اشاره دارد. اما تجربه نشان داده که فاصله زیادی میان قواعد حقوقی و اجرای آنها وجود دارد. سازوکارهای بین‌المللی، از شورای حقوق بشر سازمان ملل تا دیوان کیفری بین‌المللی، در عمل با موانع جدی سیاسی برای رسیدگی به این پرونده‌ها روبه‌رو هستند. این شکاف، خود بخشی از مسئله است؛ وقتی هنجارها به ابزاری گزینشی بدل می‌شوند، اعتبار کل نظام حقوقی بین‌الملل زیر سوال می‌رود.

سناریوهای پیش رو؛ از آتش‌بس شکننده تا بازسازی سیاسی

دست‌کم سه سناریو برای آینده جنوب لبنان قابل تصور است. سناریوی نخست، تثبیت وضعیت فعلی با یک آتش‌بس شکننده است؛ در این حالت، نوار مرزی برای سال‌ها به منطقه‌ای امنیتی و کم‌جمعیت تبدیل می‌شود و بازسازی تنها در مناطق دورتر از مرز ممکن خواهد بود. سناریوی دوم، تشدید درگیری و گسترش ویرانی به مناطق دیگر لبنان است؛ سناریویی که احتمال آن به تحولات غزه و واکنش‌های منطقه‌ای گره خورده است.

سناریوی سوم اما متفاوت است: بازسازی با مشارکت بین‌المللی و در چارچوب یک توافق سیاسی گسترده. در این سناریو، ویرانی به نقطه عزیمتی برای بازتعریف نظم امنیتی لبنان تبدیل می‌شود، مشروط بر اینکه اراده‌ای جدی در جامعه جهانی برای حمایت از بازسازی وجود داشته باشد. تجربه نشان می‌دهد که سناریوی سوم، اگرچه دشوارترین است، اما تنها مسیری است که می‌تواند از تکرار چرخه ویرانی جلوگیری کند.

جمع‌بندی

گزارش فایننشال تایمز درباره «زمین سوخته» در جنوب لبنان، تنها یک خبر نیست؛ یک هشدار است. هشداری درباره تغییر ماهیت جنگ‌های مدرن که در آن ویرانی زیرساخت‌های غیرنظامی، از عارضه به هدف تبدیل شده است. بیست هزار خانه تخریب‌شده، نه فقط یک آمار، که روایت یک نسل از ساکنان مرزی لبنان است که بارها ساخته‌اند و بارها ویران شده‌اند.

آنچه در پایان باید بر آن تأکید کرد، این است که سیاست زمین سوخته، هر اندازه در کوتاه‌مدت موفق به نظر برسد، در بلندمدت معادله‌ای ناپایدار می‌آفریند. امنیت واقعی در خاورمیانه، نه با خالی کردن جغرافیا از ساکنان، که با ساختن اعتماد و بازسازی امکان‌پذیر است. آینده جنوب لبنان، آزمونی است برای تعیین این که آیا جامعه جهانی فقط شاهد ویرانی است یا می‌تواند به بازسازی کمک کند.