شب گذشته حرم مطهر امام رضا(ع) یکپارچه در ماتم فرو رفت؛ خبرگزاری ما این شب را با عنوان «مشهد امشب غرق در ماتم شد؛ مرثیهخوانی سید مجید بنی فاطمه در حرم امام رضا(ع)» پوشش داد و این رویداد در فهرست پرمخاطبترین مطالب روز قرار گرفت. اما اگر از قاب خبری بیرون بیاییم، آنچه در صحن و سرای حرم رخ داد، صرفاً یک مجلس سوگواری نبود؛ نمونهای زنده از یک «نهاد آیینی» بود که قرنهاست در ایران کارکردهای روانی، اجتماعی و فرهنگی متعددی را بر عهده دارد. پرسش اینجاست که چرا مرثیهخوانی در روزگار شبکههای اجتماعی، پادکست و محتوای کوتاه، همچنان میتواند شهری چون مشهد را به موجی از احساس جمعی تبدیل کند و این آیین در آینده چه مسیرهایی را پیش رو دارد.
۱. زمینه؛ حرم رضا(ع) بهمثابه آوردگاه آیینهای سوگ
حرم امام رضا(ع) تنها یک بنای زیارتی نیست؛ کانونی است که تقویم عاطفی بخش بزرگی از جامعه ایران حول آن میچرخد. در ایام سوگ صفر که با اربعین، رحلت پیامبر(ص)، شهادت امام حسن مجتبی(ع) و شهادت امام رضا(ع) گره خورده، مشهد به صحنه اصلی نمایش آیینی سوگ تبدیل میشود؛ زائرانی که از سراسر کشور و حتی فراتر از مرزها به این شهر میآیند، مرثیهخوانی را نه فقط بهمثابه یک مراسم، بلکه بهمثابه بخشی از تجربه زیارت طلب میکنند.
این پیوند میان زیارت و مرثیهخوانی ریشهای تاریخی دارد. از دیرباز، آستان رضوی محل اجتماع شاعران آیینی و ذاکران اهل بیت بوده و حلقههای شعر و مرثیه در جوار حرم، هویتی ممتاز به ادبیات سوگ خراسان داده است. آنچه این شبها در صحنهای حرم رخ میدهد، ادامه همان زنجیره بلند است؛ با این تفاوت که اکنون این آیین در معرض دوربینها، پخش زنده و قضاوت مخاطب دیجیتال قرار دارد و همین امر، پرسشهای تازهای درباره اصالت و آینده آن ایجاد کرده است.
۲. چرا مرثیهخوانی پرمخاطب میماند؟ علتهای ماندگاری یک آیین
نخستین پاسخ به پرسش پرمخاطببودن این مجالس، در روانشناسی سوگ جمعی نهفته است. انسان معاصر هرچند در ظاهر از آیینها فاصله گرفته، اما نیاز به همدلی و همراهی در غم را از دست نداده است؛ مرثیهخوانی فضایی امن فراهم میکند که در آن گریستن نه ضعف، که فضیلت است و هیجان عاطفی به شکلی سازمانیافته تخلیه میشود. این همان کارکرد «پالایش روانی» است که آیینهای سوگ در همه فرهنگها بر عهده داشتهاند و مرثیهخوانی رضوی نیز آن را در قالبی آشنا و عمیق تکرار میکند.
دومین عامل، کارکرد هویتی این آیین است. مرثیهخوانی مخاطب را به روایت بنیادینی پیوند میزند که نسلها آن را شنیدهاند؛ روایت عاشورا، مظلومیت و مقاومت. تکرار این روایت در قالب نوحههای آشنا، حس تعلق به یک «جامعه حافظهدار» را بازتولید میکند؛ چیزی که در دنیای پرشتاب امروز کمیاب است. سومین عامل به اجراگر برمیگردد. سید مجید بنی فاطمه از جمله چهرههای شناختهشده عرصه مرثیهخوانی است که صدای او برای مخاطبان، با خاطره مجالس محرم و صفر گره خورده است؛ در اقتصاد آیینی، نام و صدای آشنا خود سرمایه است و مخاطب برای شنیدن همان نوحههایی که با آن زیسته، به حرم میآید. چهارمین عامل نیز زیرساخت رسانهای است؛ پخش زنده، کلیپهای کوتاه و بازنشر گسترده، دامنه مخاطب را از صحن حرم به سراسر کشور و جهان گسترش میدهد و مرثیهخوانی را به یکی از پرتکرارترین محتواهای مذهبی در فضای مجازی تبدیل میکند.
۳. بازیگران صحنه سوگ؛ از مرثیهخوان تا نهاد متولی و رسانه
هر مجلس مرثیهخوانی در حرم، صحنه همکنشی چند بازیگر است. نخست، مرثیهخوان یا ذاکر است که در واقع «کارگزار عاطفی» مجلس به شمار میرود؛ اوست که با انتخاب شعر، ملودی و لحن، جهت احساس جمعی را تعیین میکند و میان متن دینی و تجربه زیسته مخاطب پل میزند. وزن و آهنگ نوحه، ترتیب بخشهای مجلس و لحظههای اوجگیری گریه، همگی تصمیمهایی اجراییاند که معنا و کیفیت آیین را میسازند.
دومین بازیگر، نهاد متولی است؛ آستان قدس رضوی بهعنوان متولی حرم، مدیریت فضا، زمان و شکل برگزاری مجالس را بر عهده دارد و عملاً «سیاستگذاری آیینی» میکند: اینکه کدام مجلس برگزار شود، با چه رویکردی و برای کدام مخاطب. سومین بازیگر، رسانهها و خبرگزاریها هستند که با انتخاب زاویه پوشش، معنای رویداد را میسازند؛ همین که یک مجلس مرثیهخوانی در صدر مطالب پرمخاطب روز قرار میگیرد، خود نشانه قدرت رسانه در تعیین اولویتهای عاطفی جامعه است. و چهارمین بازیگر، مخاطبان و زائراناند؛ از نسل سنتی که حضور میدانی را اصل میداند تا نسل جوانی که شاید نخستین مواجههاش با مرثیه از طریق صفحه نمایش بوده است. این تنوع نسلی، مهمترین چالش پیش روی آیین سوگ است؛ چراکه هر نسل انتظارات متفاوتی از مجلس دارد.
۴. پیامدها؛ انسجام عاطفی در برابر چالش رسانهایشدن آیین
پیامد نخست این مجالس، تولید سرمایه اجتماعی و انسجام عاطفی است. وقتی هزاران نفر در یک لحظه با یک روایت مشترک میگریند، پیوندی میان آنها شکل میگیرد که بهسختی با هیچ سازوکار رسمی قابل تکرار است؛ این پیوند در شرایط بحرانهای اجتماعی، ذخیرهای ارزشمند برای جامعه به شمار میرود. پیامد دوم، اثر اقتصادی و گردشگری است. مجالس پرشور سوگ، بخشی از جاذبه زیارت محسوب میشوند و به رونق مشهد در ایام صفر کمک میکنند؛ هرچند همین جاذبه میتواند خطر «فصلیسازی» آیین و تبدیل آن به کالای مصرفی را نیز به همراه داشته باشد.
اما چالش جدیتر، رسانهایشدن آیین است. وقتی مرثیهخوانی برای دوربین طراحی میشود، ممکن است بهتدریج از «نیایش جمعی» به «نمایش جمعی» بدل شود؛ رقابت بر سر پربازدیدترین مجلس، انتخاب اشعار پراحساس بهجای اشعار پرمحتوا و کوتاهکردن مجلس برای پخش تلویزیونی، نمونههایی از این جابهجاییاند. چالش دیگر، شکاف نسلی است؛ اگر مجلس نتواند زبان نسل جوان را پیدا کند، مخاطب جدید یا به حاشیه میرود یا به دنبال بدیلهای مجازی میگردد. در آن صورت، مرثیهخوانی زنده ممکن است به یک میراث نمایشی تبدیل شود که حضورش در حرم، بیشتر جنبه آرشیوی دارد تا زیستی؛ حال آنکه نقطه قوت این آیین همواره حضور زنده و بیواسطه مردمی بوده است.
۵. سناریوهای پیش رو؛ آیین زنده، آیین دیجیتال یا آیین نمایشی؟
سناریوی نخست، «آیین زنده و مشارکتی» است؛ در این مسیر، مرثیهخوانی همچنان مجلسمحور میماند، حضور میدانی بر تماشای آنلاین مقدم است و رسانه صرفاً آینه مجلس است، نه طراح آن. این سناریو اصالت را حفظ میکند اما با ریسک کمرنگشدن در فضای رقابت رسانهای روبهروست. سناریوی دوم، «آیین دیجیتال» است؛ در این وضعیت، پخش زنده و شبکههای اجتماعی محور میشوند، مخاطب از سراسر جهان در مجلس «حضور آنلاین» دارد و قالب اجرا متناسب با صفحه نمایش بازطراحی میشود. این سناریو دسترسی را گسترش میدهد اما ممکن است تجربه عاطفی را از بدن و مکان جدا کند و به عمق آیین آسیب بزند.
سناریوی سوم، «آیین نمایشی-تجاری» است؛ خطری که اگر نهاد متولی و رسانه مراقبت نکنند، آیین را به محتوای سرگرمیساز بدل میکند؛ در این حالت، معیار موفقیت مجلس، تعداد بازدید میشود و محتوای معرفتی جای خود را به هیجان نمایشی میدهد. و اما سناریوی چهارم، «ترکیب هوشمند» است؛ حفظ مجلس زنده بهعنوان هسته اصیل آیین، همراه با استفاده راهبردی از رسانه برای گسترش دامنه مخاطب، بدون آنکه دوربین بر شکل مجلس مسلط شود. این سناریو نیازمند سیاستگذاری دقیق آستان قدس، تربیت نسل جدید ذاکران و همکاری رسانههاست و در صورت تحقق، هم اصالت آیین حفظ میشود و هم ظرفیتهای رسانه در خدمت گسترش آن قرار میگیرد.
۶. جمعبندی؛ ماتمی که باید «زندگی» کند نه فقط «پخش» شود
مرثیهخوانی در حرم رضا(ع) تنها یک رویداد خبری نیست؛ یکی از قدیمیترین نهادهای عاطفی-فرهنگی ایران است که در هر دوره، خود را با شرایط جدید بازآفرینی کرده است. شب گذشته مشهد غرق در ماتم بود، اما همین ماتم، نمونهای از حیات فرهنگی یک جامعه است؛ جامعهای که هنوز برای سوگ، همدلی و حافظه مشترکش ارزش قائل است. آنچه این آیین را در طول قرنها زنده نگه داشته، نه صرفاً تکرار قالبهای کهن، بلکه توانایی گفتوگو با هر نسل تازه بوده است.
آینده این آیین نه در بازگشت صرف به گذشته است و نه در تسلیم کامل به منطق رسانه؛ بلکه در توانایی آن در حفظ هسته اصیل نیایش جمعی و همزمان گفتوگو با نسل جدید است. اگر این تعادل برقرار شود، مرثیهخوانی در حرم رضا همچنان پرمخاطبترین آیین سوگ ایران خواهد ماند؛ نه به این دلیل که پخش میشود، بلکه به این دلیل که زندگی میکند و قلبها را، درست مانند همین شبهای سوگ صفر، به هم نزدیک میکند.
نظرات (0)