چند روزی است که تصویری از دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در حالی که در یک نشست رسمی چشمانش بسته شده و ظاهراً به خواب رفته، دست به دست میشود. رسانه های فارسی زبان نیز این واقعه را با عنوان «چرت زدن ترامپ در نشست رسمی» پوشش دادهاند و لقب تازه «دانِ خوابالو» برای او رواج یافته است. شاید نخستین واکنش، لبخند و عبور از کنار یک خبر سرگرم کننده باشد؛ اما اگر به این تصویر به مثابه یک «متن سیاسی» نگاه کنیم، با پدیدهای روبه روییم که هم درباره سلامت و کارآمدی یک رهبر جهانی سخن میگوید، هم درباره شیوه تولید معنا در رسانه های عصر الگوریتم، و هم درباره مناسباتی که در آن «بدن» رهبر به میدان جنگ روایتها بدل میشود.

تحلیل صرف این رویداد بهعنوان یک شوخی رسانه ای، ما را از درک ابعاد جدیتر آن بازمیدارد. پرسش اصلی این است: چرا «خوابیدن» یک سیاستمدار در انظار عمومی، در دورهای که سیاستمداران بیش از هر زمان دیگری زیر ذرهبین دوربینها قرار دارند، به یک مسئله سیاسی-رسانه ای تبدیل میشود؟ و این مسئله چه پیامدهایی برای سیاست داخلی آمریکا، ادراک جهانی از قدرت این کشور و حتی تصویری که مخاطب ایرانی از تحولات بینالمللی میسازد، دارد؟

زمینه؛ از «جو خوابالو» تا «دانِ خوابالو»

لقب سازی در سیاست آمریکا سابقه ای طولانی دارد، اما دونالد ترامپ را میتوان یکی از موفقترین بازیگران این میدان دانست. او در رقابتهای انتخاباتی ۲۰۲۰ و ۲۰۲۴، رقیب دموکرات خود جو بایدن را پیوسته «جو خوابالو» (Sleepy Joe) خطاب میکرد و از تصویر «پیری» و «کمتوانی» او به عنوان ابزاری برای بیاعتبارسازی رقیب سود می جست. جالب آنکه همین سلاح اکنون به سمت خود او نشانه رفته است؛ چنانکه رسانه ها و کاربران شبکه های اجتماعی با الگوبرداری از همان الگوی زبانی، لقب «دانِ خوابالو» را برایش برگزیدهاند.

بازگشت این لقب در حالی رخ میدهد که ترامپ در دهه نهم زندگی خود قرار دارد و دومین دوره ریاست جمهوری اش را سپری میکند. او که در ژانویه ۲۰۲۵ بار دیگر به کاخ سفید بازگشت، اکنون با برنامهای پرمشغله از سفرهای داخلی و خارجی تا مذاکرات پرمخاطره و مدیریت بحرانهای منطقه ای روبه روست. در چنین شرایطی، هر نشانهای از خستگی یا افت توان جسمانی، نه فقط یک گزاره پزشکی، بلکه یک داده سیاسی تلقی میشود. تاریخ لقب های سیاسی در آمریکا نشان میدهد که این برچسبها معمولاً از یک تصویر کوچک زاده میشوند، اما با تکرار و بازتولید، به بخشی از هویت عمومی یک سیاستمدار تبدیل میشوند؛ همانگونه که «جو خوابالو» برای بایدن به یک برند منفی پایدار بدل شد.

چرا خواب رئیس جمهور خبر شد؟ سه لایه علت

برای فهم اینکه چرا یک لحظه کوتاه چرتزدن به خبر اول تبدیل میشود، باید سه لایه علت را از هم تفکیک کرد. لایه نخست، لایه زیستی و مدیریتی است. ریاستجمهوری آمریکا یکی از پرمسئولیت ترین مشاغل جهان است و برنامه های رسمی آن از ساعات آغازین روز تا پاسی از شب ادامه دارد. پیری طبیعی، اختلال در الگوی خواب ناشی از سفرهای طولانی و فشارهای ذهنی، و حتی عوارض جانبی داروهای رایج، همگی میتوانند در لحظاتی به چرت زدن در جلسه رسمی منجر شوند. از این منظر، این رویداد بیش از آنکه یک «رسوایی» باشد، یک پدیده انسانی و قابل انتظار است.

لایه دوم، لایه اقتصادی-رسانهای است. رسانه های امروز در «اقتصاد توجه» فعالیت میکنند؛ جایی که تصاویر احساسی، طنز آمیز و شخصی محور، بازدید و تعامل بیشتری تولید میکنند. یک عکس از رئیسجمهورِ خوابآلود، به مراتب بیشتر از تحلیلهای سیاست خارجی کلیک میگیرد. الگوریتم های شبکه های اجتماعی نیز این تصاویر را به سرعت ویروسی میکنند. لایه سوم اما سیاسی است: مخالفان ترامپ و رسانه های منتقد او به دنبال نشانه هایی هستند که «ناشایستگی» او را برای ادامه رهبری مستند کنند و تصویر چرت زدن، دستمایه ای آماده برای این روایت است. در مقابل، تیم رسانهای ترامپ نیز تلاش میکند این تصویر را به «وقفه ای بی اهمیت» یا حتی «نشانه آرامش و تمرکز» باز تفسیر کند.

سیاست بدن؛ بدن رهبر به مثابه میدان مشروعیت

در پشت این جنجال، پدیدهای کهن نهفته است که در علوم سیاسی از آن با عنوان «سیاست بدن» یاد میشود. در طول تاریخ، توان جسمانی رهبران همواره استعارهای از توان حکمرانی آنان بوده است؛ از مجسمه های فرعونها و امپراتوران روم تا سخنرانی های پرشور رهبران مدرن. بدن رهبر، نمایشگر سلامت «بدنه سیاسی» ملت تلقی میشود و هر نشانه ضعف در آن، بهسرعت به پرسشی درباره ضعف کل نظام تعبیر میگردد. به همین دلیل است که بسیاری از دولتها برای دهه ها اطلاعات پزشکی رهبران را محرمانه نگه میداشتند و رسانه ها از انتشار تصاویر لحظات ضعف آنان خودداری میکردند.

آمریکا اما از این قاعده مستثنا بوده است. در این کشور، شفافیت درباره سلامت رئیس جمهور به یک هنجار سیاسی تبدیل شده و هر دوره، مناقشهای تازه درباره «تناسب جسمی و ذهنی» نامزدها برپا میشود. از پنهانکاری های دوره فرانکلین روزولت درباره ویلچر تا پرسشهای بی پایان درباره سن بایدن، «بدن» همواره در کانون رقابتهای انتخاباتی بوده است. در این بستر، تصویر چرت زدن ترامپ نه یک حاشیه، بلکه حلقه تازهای از زنجیره بلند «مشروعیت زدایی از طریق بدن» است. نکته ظریف آنکه همین منطق در نظامهای رسانه ای سراسر جهان، از جمله ایران، بازتولید میشود؛ با این تفاوت که در هر بافت، این تصاویر معنای متفاوتی پیدا میکنند.

بازیگران و ذی نفعان؛ چه کسی از «دانِ خوابالو» سود میبرد؟

هیچ سوژه رسانهای بدون مجموعهای از بازیگرانی که از آن منفعت میبرند، فراگیر نمیشود. نخستین گروه، دموکراتها و رسانههای لیبرال آمریکا هستند که با تکرار این لقب، زمینه ساز تبدیل «سن و سلامت» به محور رقابتهای آتی میشوند. برای آنان، هر تصویری از خستگی ترامپ، سندی برای استدلالی است که از سالها پیش درباره «خطر پیری» در رأس قوه مجریه مطرح کردهاند. گروه دوم، چهره های درون حزب جمهوری خواه هستند که به جانشینی احتمالی ترامپ می اندیشند؛ معاون اول رئیس جمهور و دیگر نامزدهای بالقوه ۲۰۲۸، از هر نشانهای که میدان رقابت درون حزبی را باز کند، بهطور پنهان استقبال میکنند.

گروه سوم، اقتصاد تولید محتواست؛ از کاربران عادی که با ساختن میمها سهمی در فضای مجازی میگیرند تا پلتفرمهایی که از افزایش تعامل سود میبرند. گروه چهارم اما از این هم مهمترند: رقبا و دشمنان ژئوپلیتیک آمریکا. در پایتخت هایی که با واشنگتن تنش دارند، تصویر رئیس جمهورِ خوابآلودِ ابرقدرت، مادهای تبلیغاتی برای روایت «افول آمریکا» فراهم میکند؛ روایتی که در رسانه های منطقه ما نیز بازتاب گستردهای دارد. و سرانجام، خود تیم ترامپ نیز از این سوژه بینصیب نمیماند: هر بحثی درباره بدن رئیس جمهور، توجه را از مسائل پرهزینه تر مانند عملکرد اقتصادی یا پروندههای سیاست خارجی منحرف میکند و فرصتی برای «مدیریت داستان» فراهم میآورد.

پیامدها؛ از گفتمان داخلی آمریکا تا ادراک جهانی

پیامدهای این ماجرا را میتوان در سه سطح بررسی کرد. در سطح داخلی آمریکا، مهمترین اثر، وارد کردن بحث «سن و شایستگی» به متن رقابتهای انتخاباتی آینده است. با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای کنگره و پس از آن رقابتهای ریاست جمهوری ۲۰۲۸، پرسش درباره سلامت ترامپ به یک اهرم فشار همیشگی بدل خواهد شد و احتمالاً خواسته هایی برای انتشار منظم گزارشهای پزشکی و برگزاری آزمونهای شناختی را تشدید میکند. این روند، اگرچه دموکراتیک به نظر میرسد، میتواند به ابزار حذف سیاسی از طریق «پزشکی سازی مخالفان» نیز تبدیل شود؛ پدیدهای که هر دو حزب بزرگ آمریکا در دهههای اخیر از آن سود بردهاند.

در سطح بینالمللی، تصویر ضعف جسمانی رهبر آمریکا میتواند محاسبات بازیگران منطقه ای را تحت تأثیر قرار دهد. قدرت در سیاست بین الملل تا حد زیادی «ادراکی» است و هر روایتی که اراده و توان یک قدرت را زیر سؤال ببرد، هزینه های دیپلماتیک ایجاد میکند. البته باید احتیاط کرد: تصویر یک لحظه، سند فروپاشی نیست و نهادهای آمریکایی همچنان از ظرفیت های عظیم اقتصادی، نظامی و نهادی برخوردارند. اما در فضای رسانهای منطقه، از جمله در رسانه فارسی زبان، بازتاب پرشمار این تصاویر میتواند تصویری ساده شده از «افول قطعی آمریکا» بسازد که با واقعیت پیچیده میدان فاصله دارد. سوءبرداشت از این دست، هم برای مخاطبان و هم برای تصمیم گیرانی که از رسانه ها تغذیه میکنند، پرهزینه است.

سناریوهای پیشرو؛ چهار مسیر ممکن

برای آینده این پرونده رسانهای میتوان چهار سناریو ترسیم کرد. سناریوی نخست، «عادیسازی» است؛ در این حالت، ماجرا به یک میم زودگذر محدود میماند، تیم ترامپ با چند کنایه و شوخی آن را خنثی میکند و روند سیاستگذاری تغییری نمیکند. سناریوی دوم، «تصاعد» است؛ اگر تصاویر مشابهی در ماههای آینده تکرار شود، بحث سلامت به یکی از محورهای اصلی گفتمان سیاسی تبدیل و فشار برای شفافیت پزشکی بیسابقه میشود. سناریوی سوم، «پیروزی روایت متقابل» است؛ تیم رسانهای ترامپ با نمایش برنامههای فشرده و واکنشهای پرانرژی، تصویر «خوابآلود» را به تصویر «خسته اما پرکار» تبدیل میکند و حتی از آن بهعنوان نشانه فداکاری برای کشور بهره میگیرد.

سناریوی چهارم اما ژئوپلیتیک است؛ در این حالت، رقبای آمریکا از این تصاویر به عنوان نشانه «شکنندگی اراده واشنگتن» استفاده میکنند و در مذاکرات یا بحرانها محاسبات تهاجمیتری در پیش میگیرند. بدیهی است که این چهار سناریو انحصاری نیستند و ترکیبی از آنها محتملتر است؛ اما وجه مشترک همه آنها این است که «بدن» رئیس جمهور به یک متغیر مستقل در معادلات قدرت بدل شده است. آنچه این سناریوها را از هم متمایز میکند، نه واقعیت پزشکی، بلکه توانایی هر طرف در روایتسازی و کنترل چرخه خبری است.

جمعبندی؛ تصویر، سند نیست

ماجرای «دانِ خوابالو» در نگاه نخست، نمونهای از شوخطبعی شبکههای اجتماعی است؛ اما در نگاه دقیقتر، پنجرهای به چند واقعیت مهم میگشاید: نخست، اینکه در سیاست مدرن، بدن رهبران به میدان رقابت روایتها تبدیل شده و هر لحظه آن قابل ضبط، ویرایش و بهرهبرداری است. دوم، اینکه لقبها سلاحهایی برگشتپذیرند و کسی که سالها از «جو خوابالو» بهعنوان ابزار تخریب استفاده کرد، اکنون خود آماج همان سلاح قرار گرفته است؛ سوم، اینکه تصاویر تکفریم، سند قضاوتهای قطعی درباره توانمندی یک رهبر یا سرنوشت یک کشور نیستند و رسانهها و مخاطبان باید میان «نمایش» و «واقعیت» تمایز قائل شوند.

برای مخاطب فارسیزبان، درس این ماجرا فراتر از یک شوخی درباره رئیسجمهور آمریکاست: در عصر رسانه های اجتماعی، هر تصویری میتواند به سلاح سیاسی بدل شود و هر لقبی میتواند سرنوشت یک روایت را تغییر دهد. سواد رسانهای، یعنی توانایی دیدن پشت قاب؛ پرسیدن اینکه چه کسی این تصویر را منتشر کرده، چه کسی از آن سود میبرد و چه روایتی پشت آن پنهان است. تنها در این صورت است که میتوان از دام «سیاست بدن» و روایتهای مهندسیشده، چه درباره واشنگتن و چه درباره هر قدرت دیگری، در امان ماند.