خبر انتصاب سرهنگ حسن فیضیان به عنوان مدیر جدید مرکز حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان، اگر صرفاً از دریچه اخبار اداری و سازمانی دیده شود، یک تغییر مدیریتی ساده است: یک صندلی، یک نام، یک حکم. اما اگر همین اتفاق را در بستر بزرگتری به نام «مدیریت حافظه جمعی» و «جنگ روایتها» قرار دهیم، ابعاد آن به مراتب فراتر از یک جابهجایی پرسنلی میرود. مراکز حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس در واقع نهادهایی هستند که مرز میان «اتفاق تاریخی» و «روایت تاریخی» را مدیریت میکنند؛ آنها تصمیم میگیرند کدام سند دیده شود، کدام خاطره شنیده شود، کدام نام در حافظه عمومی باقی بماند و کدام روایت به نسلهای بعد منتقل شود. به همین دلیل، تغییر سکاندار چنین نهادی در استانی مانند گیلان، نه فقط برای کارکنان آن مرکز، بلکه برای رزمندگان سابق، خانوادههای شهدا، رسانهها و مهمتر از همه برای نسلی که پس از جنگ متولد شده است، یک رویداد راهبردی به شمار میرود. این نوشتار میکوشد ابعاد این انتصاب را از زاویه نهادینهسازی حافظه، چرخش نسلی و الزامات روایتپردازی در دوران رسانههای نوین بررسی کند.
زمینه؛ مرکز حفظ آثار بهمثابه حافظه نهادینهشده جنگ
مراکز حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، محصول تجربهای تاریخی در ایران هستند که در آن، جنگ هشتساله نه فقط بهعنوان یک رویداد نظامی، بلکه بهعنوان یک سرمایه هویتی و فرهنگی در نظر گرفته شد. این مراکز که در سطح ملی و استانی فعالیت میکنند، مأموریت دوگانهای دارند: نخست، «حفظ» اسناد، عکسها، فیلمها، وصیتنامهها، خاطرات و اشیای بهجامانده از دوران جنگ؛ و دوم، «نشر» ارزشهای آن دوران از طریق کتاب، موزه، تولید محتوا، برنامههای فرهنگی و ارتباط با نسلهای جدید. این کارکرد دوگانه، مراکز حفظ آثار را به ترکیبی از آرشیو، موزه و «کارخانه روایت» تبدیل کرده است. در واقع اگر آرشیو، ماده خام تاریخ باشد، این مراکز وظیفه دارند ماده خام را به محصولی قابل فهم و اثرگذار برای افکار عمومی تبدیل کنند. در گیلان نیز این مرکز با تکیه بر میراث غنی دفاع مقدس استان، بخشی از این شبکه سراسری است و هر تغییر مدیریتی در آن، بر کیفیت و جهتگیری این «تبدیل» اثر میگذارد.
چرا این انتصاب در این برهه اهمیت دارد؟
اهمیت این انتصاب را باید در چند عامل همزمان جستوجو کرد. نخستین عامل، «چرخش نسلی» است. فاصله تاریخی از پایان جنگ تحمیلی اکنون از عمر بسیاری از نسلهای فعال جامعه بیشتر شده است؛ نسلی که امروز در دانشگاهها، رسانهها و فضای مجازی حضور دارد، جنگ را نه با تجربه زیسته، بلکه از طریق روایتها و رسانهها میشناسد. در چنین شرایطی، نهادهایی که متولی روایت جنگ هستند، تنها پل ارتباطی میان نسل صاحبان خاطره و نسل مخاطبان امروزند. دومین عامل، تشدید «جنگ روایتها» و تلاشهای مداوم برای تحریف، بازنمایی وارونه و حاشیهایسازی ارزشهای دفاع مقدس است. این موضوع در پوششهای رسانهای روزهای اخیر نیز بازتاب یافته است؛ جایی که مقامها بارها بر ایستادن رسانهها در «خط مقدم جنگ روایتها و افکار عمومی» تأکید کردهاند. در چنین فضایی، هر نهاد متولی حافظه تاریخی باید پاسخ دهد که برای مقابله با شبههافکنی و روایتسازی رقیب چه برنامهای دارد. سومین عامل، تحول فناوری است؛ دوران آرشیو کاغذی و نمایشگاههای محدود به پایان رسیده و مخاطب امروز انتظار دارد حافظه تاریخی در قالبهای دیجیتال، چندرسانهای و تعاملی ارائه شود. مجموع این عوامل، انتصاب جدید را از یک رویداد اداری به یک «آزمون راهبردی» تبدیل میکند.
گیلان در معادله دفاع مقدس؛ جغرافیای پشتیبانی و روایت
برای درک اهمیت مدیریت مرکز حفظ آثار در گیلان، باید جایگاه این استان در معادله دفاع مقدس را بهدرستی تصویر کرد. گیلان در سالهای جنگ، نه در خط مقدم جغرافیایی، اما در خط مقدم پشتیبانی و حضور انسانی بود؛ استانی که جوانان آن از شهرها و روستاهای سبز و بارانی خود راهی جبههها شدند و در عملیاتهای گوناگون حضور داشتند. این حضور، سرمایهای از خاطرات، وصیتنامهها، عکسها و روایتهای شفاهی را در خانهها و حافظه خانوادههای گیلانی بر جای گذاشته است که هنوز بخش قابل توجهی از آن جمعآوری، مستندسازی و روایتپردازی نشده است. از سوی دیگر، گیلان بهعنوان استانی با هویت فرهنگی متمایز، روایتهای بومی خاص خود را دارد؛ روایتهایی که اگر ثبت و منتشر نشوند، با از دست رفتن راویان، برای همیشه از حافظه جمعی حذف خواهند شد. مرکز حفظ آثار گیلان، در واقع متولی این «امانت ناپایدار» است و هرگونه کوتاهی در این مسیر، هزینهای جبرانناپذیر برای حافظه ملی خواهد داشت. به همین دلیل، انتصاب مدیر جدید در این استان، صرفاً یک تصمیم محلی نیست، بلکه بخشی از راهبرد کلان حفظ حافظه ملی است.
بازیگران و ذینفعان؛ از خانواده شهدا تا نسل متولد پس از جنگ
هر تغییر مدیریتی در نهادهای حافظه، شبکهای از ذینفعان را درگیر میکند که انتظارات متفاوت و گاه متعارضی دارند. نخستین گروه، خانوادههای شهدا و ایثارگران هستند که بیشترین سهم عاطفی را در این میراث دارند؛ آنها انتظار دارند اسناد و خاطرات عزیزانشان با دقت، امانتداری و احترام حفظ و در معرض دید عموم قرار گیرد. گروه دوم، رزمندگان و راویان بازماندهاند که خود «منبع زنده» روایتها هستند؛ فرصت گفتوگو با آنان هر سال محدودتر میشود و نهاد متولی باید پیش از دیر شدن، این منابع انسانی را ثبت و ضبط کند. گروه سوم، نسل جوان و نوجوان است که مهمترین مخاطب راهبردی به شمار میرود؛ نسلی که به فرمهای رسانهای مدرن، روایتهای کوتاه، تصویری و تعاملی عادت دارد و اگر روایت جنگ با زبان او تولید نشود، بهسادگی از میدان توجه او خارج خواهد شد. گروه چهارم، رسانهها و فعالان فرهنگیاند که در پوشش رویدادها و تولید محتوا، شریک طبیعی مراکز حفظ آثار به شمار میروند؛ همکاری این دو نهاد میتواند دامنه دسترسی به روایتهای دفاع مقدس را چند برابر کند. و سرانجام، نهادهای حاکمیتی و نیروهای مسلح بهعنوان متولیان اصلی، انتظار دارند این مراکز در مسیر اهداف کلان فرهنگی و تبیینی حرکت کنند. مدیریت موفق، توازن میان این انتظارات گاه متعارض است.
پیامدها؛ از آرشیو ساکن تا روایت زنده
سکانداری جدید در مرکز حفظ آثار گیلان میتواند پیامدهای متفاوتی داشته باشد که به برنامه و اولویتهای مدیر تازه منصوبشده بستگی دارد. در سطح مثبت، نخستین پیامد میتواند «دیجیتالیشدن و دسترسپذیری آرشیو» باشد؛ اسنادی که امروز در قفسهها و کمدها خاک میخورند، میتوانند از طریق پایگاههای داده، کتابخانههای دیجیتال و شبکههای اجتماعی در دسترس پژوهشگران و عموم قرار گیرند. دومین پیامد مثبت، «مشارکتمحور شدن روایت» است؛ یعنی دعوت از مردم، راویان محلی، دانشجویان و دانشآموزان برای اهدای اسناد و روایتهای خانوادگی که حجم عظیمی از حافظه پنهان دفاع مقدس را در خود جای داده است. سومین پیامد، «نوآوری در قالبهای روایت» است؛ از پادکست و مستند کوتاه تا نمایشگاههای تعاملی و تجربههای واقعیت مجازی که میتواند مخاطب نسل جدید را جذب کند. در مقابل، اگر تغییر مدیریت به تغییرات شکلی و تشریفاتی محدود شود و برنامه مشخصی برای اسناد، راویان و مخاطبان وجود نداشته باشد، خطر «تداوم وضع موجود» و فاصله گرفتن تدریجی مرکز از نیازهای واقعی جامعه وجود خواهد داشت. به عبارت دیگر، پیامد نهایی این انتصاب، نه در متن حکم، بلکه در عمل روزانه مدیر جدید تعیین میشود.
سه سناریوی پیشرو برای مرکز حفظ آثار گیلان
با توجه به عوامل زمینهای، میتوان سه سناریوی کلی برای آینده مرکز حفظ آثار دفاع مقدس گیلان ترسیم کرد. سناریوی نخست، «تداوم و انجماد» است؛ در این حالت، مرکز به فعالیتهای جاری خود ادامه میدهد، اسناد بهصورت سنتی نگهداری میشوند، رویدادها در چارچوب مناسبتها برگزار میشوند و ارتباط با نسل جدید محدود باقی میماند. این سناریو کمریسک اما کماثر است و با گذشت زمان، شکاف میان نهاد و مخاطب را عمیقتر میکند. سناریوی دوم، «تحول دیجیتال و رسانهای» است؛ در این حالت، مرکز با سرمایهگذاری بر زیرساختهای دیجیتال، تولید محتوای چندرسانهای و همکاری با رسانهها، روایت دفاع مقدس را به قالبهای موردپسند نسل امروز میآورد. این سناریو برای جلب مخاطب عمومی جذابتر است، اما اگر بدون مشارکت مردمی اجرا شود، ممکن است به روایتی یکجانبه و از بالا به پایین تبدیل شود. سناریوی سوم، «مشارکتی و شبکهای» است که در آن مرکز بهجای یک نهاد صرفاً دولتی، به یک «شبکه روایت» تبدیل میشود؛ راویان محلی، خانواده شهدا، مدارس، دانشگاهها، مساجد و رسانهها در تولید و انتشار روایتها شریک میشوند و مرکز نقش تسهیلگر و امین حافظه را ایفا میکند. این سناریو دشوارترین اما پایدارترین مسیر است، زیرا حافظه را از انحصار نهاد خارج و آن را به مالکیت عمومی تبدیل میکند.
جمعبندی؛ سکان، فقط برای ناوبری نیست
انتصاب سرهنگ حسن فیضیان به مدیریت مرکز حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان، یک خبر اداری ساده نیست؛ امضای یک حکم است بر ادامه یا تغییر مسیر مدیریت حافظه جمعی یک استان. تجربه جهانی نشان داده است که نهادهای حافظه تاریخی، تنها زمانی زنده میمانند که بتوانند میان اصالت سند و زبان مخاطب، میان امانتداری و خلاقیت، و میان نهاد و جامعه پل بزنند. سکانداری در این عرصه، نه فقط هدایت کشتی در آبهای آرام، بلکه ناوبری در میانه امواج تحریف، شبهه و بیتفاوتی است. آنچه سکاندار جدید را در پایان دوره مسئولیتش موفق یا ناموفق نشان میدهد، تعداد جلسهها و مراسم نخواهد بود؛ بلکه پاسخ به سه پرسش ساده است: چند سند از خطر نابودی نجات یافت؟ چند روایت از زبان راویان زنده ثبت شد؟ و چند جوان با این روایتها ارتباط برقرار کرد؟ اگر پاسخها روشن و رو به رشد باشند، این انتصاب نقطهعطفی در حافظه دفاع مقدس گیلان خواهد بود؛ و اگر نه، صرفاً یک خبر در میان هزاران خبر. آینده را نه متن حکم، بلکه برنامه عمل تعیین خواهد کرد.
نظرات (0)