خبری که این روزها در صدر اخبار بینالملل رسانه ما قرار گرفته، از گسترش عملیات نیروهای یمنی تا نزدیکی سواحل عربستان و بیاثر ماندن تغییر مسیر کشتیهای سعودی حکایت دارد. عنوان این گزارش، یعنی «گسترش عملیاتهای یمن تا نزدیکی سواحل عربستان؛ تغییر مسیر کشتیهای سعودی بیاثر ماند»، اگرچه به ظاهر یک خبر عملیاتی کوتاه است، اما در حقیقت پنجرهای به یک تحول راهبردی در هندسه امنیت دریای سرخ باز میکند. پرسش اصلی این است که چرا یک اقدام به ظاهر ساده و منطقی مانند «تغییر مسیر» دیگر نمیتواند هزینههای ناامنی دریایی را مهار کند و این ناتوانی چه معنایی برای معادلات منطقهای دارد؟ در این تحلیل میکوشیم نشان دهیم که دریای سرخ از یک «بزرگراه ترانزیتی» به یک «کریدور رقابتی» تبدیل شده و در چنین فضایی، پاسخهای هندسی و لجستیکی جایگزین پاسخهای سیاسی نمیشوند.
از «نقطه» تا «منطقه»؛ جغرافیای جدید بازدارندگی یمن
برای درک اهمیت خبر حاضر باید سیر تحول عملیات دریایی یمن را مرور کرد. از آغاز جنگ غزه، نیروهای یمنی اعلام کردند که کشتیهای مرتبط با رژیم صهیونیستی، آمریکا و انگلیس را در محدوده بابالمندب و جنوب دریای سرخ هدف قرار میدهند و این اقدام را پاسخی به جنایتهای جنگی در غزه معرفی کردند. در مرحله نخست، تهدید ماهیتی «نقطهای» داشت؛ یعنی معطوف به کشتیهای مشخص با پرچم، مالکیت یا مقصد معین. همین ویژگی باعث میشد شرکتهای کشتیرانی با تغییر مسیر، جابهجایی مالکیت ظاهری یا خاموش کردن سیستم ردیابی، تا حدی خود را از دایره هدف خارج کنند.
اما روند بعدی، تغییر ماهیت تهدید بود. عملیاتها به تدریج از بابالمندب به عمق دریای سرخ، دریای عرب و حتی نزدیکی سواحل غربی عربستان، از جمله منطقه جازان و جزایر فراسان، گسترش یافت. این گسترش جغرافیایی به معنای گذار از تهدید «نقطهای» به تهدید «منطقهای» است؛ یعنی دیگر صرفاً یک مسیر یا یک کشتی خاص در معرض خطر نیست، بلکه پهنهای وسیع از آبها به «منطقه ممنوع» یا دستکم «منطقه پرهزینه» تبدیل شده است. خبری که مبنای این تحلیل است، دقیقاً بر همین نکته تأکید دارد: کشتیهای سعودی مسیر خود را تغییر دادند، اما عملیات همچنان آنها را در نزدیکی سواحل دنبال کرد. به بیان دیگر، تغییر مسیر نتوانست «بردار تهدید» را خنثی کند، زیرا تهدید دیگر به یک مختصات جغرافیایی وابسته نیست.
تغییر مسیر، پاسخ هندسی به تهدید راهبردی
چرا تغییر مسیر در برابر تهدید منطقهای ناکارآمد است؟ نخست آنکه گزینههای مسیر در دریای سرخ محدود و قابل پیشبینی هستند. کشتیهایی که میخواهند از کانال سوئز یا دریای سرخ عبور کنند، ناگزیرند از کانالهای طبیعی مشخصی گذر کنند؛ گریز از یک مسیر، عملاً به معنای انتخاب مسیر جایگزین باریک دیگری است که شاید پیشبینیپذیرتر هم باشد. دوم آنکه تغییر مسیر، زمان سفر و مصرف سوخت را افزایش میدهد و در نتیجه هزینه عملیاتی هر سفر را بالا میبرد؛ در حالی که تهدید همچنان در کمین است. سوم آنکه تغییر مسیر جمعی، ترافیک دریایی را در کریدورهای محدود متمرکز میکند و همین تمرکز، هدفگیری را برای هر نوع سامانه نظارتی و پهپادی سادهتر میکند.
از این منظر، تغییر مسیر یک «پاسخ هندسی» به یک «تهدید راهبردی» است؛ پاسخی که در سطح نقشه و لجستیک میماند و به عمق علتها نمیرسد. تجربه چند ماه اخیر نشان داده است که هر بار شرکتهای کشتیرانی مسیر جدیدی را انتخاب کردهاند، اعلام مواضع عملیاتی یمن نیز به همان مختصات جدید گسترش یافته است. این بازی «گربه و موش» در نهایت به نفع طرفی تمام میشود که هزینههایش کمتر و انعطافش بیشتر است؛ و در معادله کنونی، تغییر مسیر کشتیها هزینهبرتر از تغییر دایره عملیات بوده است.
اقتصاد ناامنی؛ بیمه، زمان و زنجیره تأمین
بیاثر ماندن تغییر مسیر، هزینههای اقتصادی سنگینی بر زنجیره تأمین جهانی و کشورهای حاشیه دریای سرخ تحمیل کرده است. نخستین هزینه، افزایش حق بیمه جنگی کشتیهایی است که همچنان از این آبراه عبور میکنند؛ هزینهای که مستقیم به قیمت کالا و انرژی منتقل میشود. دومین هزینه، افت محسوس درآمد ترانزیتی کانال سوئز است؛ کانالی که ستون فقرات اقتصاد مصر و یکی از مهمترین شریانهای تجارت جهانی به شمار میرود و هر هفته ناامنی در دریای سرخ، زیان آن را افزایش میدهد. سومین هزینه، افزایش زمان تحویل کالا به بازارهای اروپا، خاورمیانه و آسیاست؛ کشتیهایی که ناگزیر از دور زدن آفریقا از مسیر دماغه امید هستند، هفتهها دیرتر به مقصد میرسند و زنجیره تأمین، انبارها و قیمت نهایی مصرفکننده را تحت فشار قرار میدهند.
برای کشورهای حاشیه دریای سرخ، این معادله معنای دیگری هم دارد: تهدید امنیت غذایی و انرژی. واردات غلات، نهادههای دامی و فرآوردههای نفتی از مسیر دریای سرخ، بخش بزرگی از نیاز کشورهای منطقه را تأمین میکند و ناامنی پایدار، ریسک سرمایهگذاری در بنادر و زیرساختهای ساحلی را افزایش میدهد. به همین دلیل، مسئله یمن دیگر یک بحران صرفاً نظامی یا انسانی نیست؛ به یک «متغیر اقتصادی ساختاری» در اقتصاد منطقه تبدیل شده که فعالان بازار، بیمهگران و سرمایهگذاران ناگزیرند در محاسبات خود لحاظ کنند.
بازیگران و ذینفعان؛ منافع متقاطع در یک آبراه واحد
در این معادله، بازیگران متعددی با منافع متقاطع حضور دارند. عربستان سعودی، که پروژههای کلان چشمانداز ۲۰۳۰ مانند شهر نئوم و توسعه گردشگری دریای سرخ را دنبال میکند، بیش از هر زمان دیگری به آرامش این آبراه وابسته است؛ از همین رو، گسترش عملیات تا سواحل خودش، نه فقط یک چالش امنیتی، بلکه تهدیدی برای اعتبار پروژههای توسعهای و جذب سرمایه خارجی است. امارات متحده عربی نیز با برخورداری از بنادر مهمی مانند فجیره و نقش فعال در تحولات یمن، بهطور همزمان هم از منظر تجاری و هم از منظر امنیتی درگیر این بحران است. آمریکا و انگلیس با ائتلاف دریایی و حملات مستقیم به مواضع یمن، به دنبال بازگرداندن امنیت عبور و مرور هستند، اما تجربه نشان داده که پاسخ صرفاً نظامی، دایره عملیات را گستردهتر و هزینهها را بیشتر کرده است.
در سوی دیگر، نیروهای یمنی با استفاده از پهپادها، موشکهای ضدکشتی و قایقهای بدون سرنشین، توانستهاند با هزینهای نسبتاً پایین، یک «بازدارندگی نامتقارن» در برابر قدرتهای بزرگ دریایی ایجاد کنند. این همان الگویی است که در سالهای اخیر در معادلات دفاعی منطقه بارها تکرار شده و نشان میدهد که برتری فناورانه، بدون راهبرد سیاسی، لزوماً به برتری راهبردی نمیانجامد. نقش میانجیهای منطقهای مانند عمان نیز در این میان حیاتی است؛ تلاشهایی که هدفشان جدا کردن مسیر مذاکرات از میدان عملیات است، اما تا زمانی که حلقه اتصال غزه قطع نشود، این میانجیگریها با مانع جدی روبهرو خواهند بود.
غزه، حلقه اتصال؛ آتشبس و آرامش دریای سرخ
نکتهای که نباید از آن غافل شد، پیوند مستحکم میان بحران غزه و امنیت دریای سرخ است. نیروهای یمنی بارها اعلام کردهاند که توقف عملیات دریایی، مشروط به توقف جنگ غزه و رفع محاصره است. این اعلام موضع، عملیات دریایی را از یک اقدام مستقل به بخشی از «معادله همبستگی» تبدیل کرده است. اخبار اخیر از جلسات مذاکراتی درباره غزه نیز، با توجه به تحلیلهایی که در همین رسانه منتشر شده، نشان میدهد که برخی طرفها از مذاکرات بهعنوان پوشش سیاسی برای ادامه وضعیت استفاده میکنند؛ گزارهای که دفتر اطلاعرسانی غزه نیز بر آن تأکید کرده است. تا زمانی که این برداشت از مذاکرات وجود داشته باشد، هرگونه انتظار برای آرام شدن خودکار دریای سرخ، انتظاری خوشبینانه و بیپشتوانه خواهد بود.
بنابراین، کلید حل معادله دریای سرخ در میدان نظامی و مسیرهای کشتیرانی نیست، بلکه در اتاقهای مذاکره غزه و درک مشترک از «هزینه ادامه جنگ» قرار دارد. هر بار که پرونده غزه به بنبست برسد، احتمال تشدید عملیات دریایی افزایش مییابد و هر بار که نشانههای آتشبس جدی شود، هزینههای بیمه و ترانزیت نیز تعدیل خواهد شد. این همبستگی، دریای سرخ را به یک «شاخص زنده» از وضعیت مذاکرات خاورمیانه تبدیل کرده است.
سه سناریوی پیش رو
در چشمانداز پیش رو، سه سناریوی اصلی قابل تصور است. سناریوی نخست، کاهش تنش و بازگشت نسبی آرامش است؛ سناریویی که در آن یک آتشبس پایدار در غزه محقق شود و در سایه آن، مذاکرات یمنی-سعودی و نقشه راه سازمان ملل بتواند پیش برود. در این حالت، عملیات دریایی به سطح نمادین کاهش مییابد و بیمهها و مسیرهای ترانزیتی بهتدریج به حالت عادی برمیگردند؛ اما این خوشبینانهترین و در عین حال دشوارترین مسیر است.
سناریوی دوم، فرسایش مدیریتشده است؛ یعنی ادامه وضعیت فعلی با نوسانات محدود: عملیات پراکنده، تغییر مسیرهای مکرر، حملات متقابل و هزینههای بالای بیمه. این سناریو برای همه طرفها زیانبار است، اما چون هیچکدام حاضر به پرداخت هزینه سیاسی راهحل قطعی نیستند، ممکن است طولانیترین حالت ممکن باشد. سناریوی سوم، تشدید و گسترش جغرافیای بحران است؛ اگر حملات مستقیم به خاک یمن تشدید شود یا محاسبات یکی از بازیگران بزرگ تغییر کند، احتمال گسترش عملیات به تنگه هرمز و خلیج فارس نیز دور از ذهن نخواهد بود؛ تحولی که میتواند امنیت انرژی جهانی را با یک شوک جدی مواجه کند. در چنین حالتی، دیگر هیچ تغییر مسیری، هیچ کشوری را از دایره هزینهها خارج نخواهد کرد.
جمعبندی؛ از تغییر مسیر تا تغییر معادله
گزارش «تغییر مسیر کشتیهای سعودی بیاثر ماند» را باید بیش از آنکه یک خبر عملیاتی باشد، یک هشدار راهبردی خواند. وقتی تهدید از نقطه به منطقه گسترش مییابد، پاسخهای هندسی و لجستیکی کارایی خود را از دست میدهند و تنها تغییر در معادلات سیاسی است که میتواند هزینه ناامنی را کاهش دهد. دریای سرخ امروز آزمونی برای نظم امنیتی منطقه است: آیا بازیگران میتوانند از منطق «تغییر مسیر» به منطق «تغییر معادله» گذر کنند؟ تجربه چند ماه اخیر نشان میدهد که تا زمانی که ریشه بحران یعنی جنگ غزه پابرجاست، هر مسیر جایگزینی، تنها یک مسیر پرهزینهتر به سوی همان بنبست خواهد بود.
نظرات (0)