ترکیه و رژیم اسرائیل، دو بازیگری که سالها روابط اطلاعاتی، نظامی و تجاری نزدیکی با یکدیگر داشتند، اکنون در جبهههای لفظی و ژئوپلیتیکی روبهروی هم ایستادهاند. هیچکدام رسماً از «جنگ» سخن نمیگویند، اما واژههایی که مقامهای بلندپایه دو کشور در ماههای اخیر به کار بردهاند، از جنس دیپلماسی معمول نیست و نشان از فرسایشی میدهد که سالها در حال شکلگیری بوده است.
نشانههای یک چالش رو به رشد
آنچه امروز بهصورت تقابل آشکار دیده میشود، حاصل یک شکاف ناگهانی نیست، بلکه برآیند تنشهای تدریجی و انباشته است. دادگاهی در استانبول، بنیامین نتانیاهو و دهها مقام اسرائیلی را به اتهام «نسلکشی» و «جنایت علیه بشریت» تحت تعقیب قرار داده؛ اقدامی که بیش از کاربرد حقوقی، بار نمادین و سیاسی دارد. وزارت خارجه ترکیه نیز در بیانیهای رسمی، نتانیاهو را به هیتلر تشبیه کرده و رجب طیب اردوغان در سخنرانیهای عمومی، لحنی تندتر از همیشه علیه اسرائیل برگزیده است.
در سوی مقابل، مقامهای اسرائیلی از جمله عامیخای شیکلی، وزیر امور دیاسپورا، آشکارا از احتمال رویارویی مستقیم با نیروی دریایی ترکیه سخن گفتهاند و اندیشکده «آلما» در تلآویو، ترکیه را «خطرناکترین تهدید راهبردی» برای اسرائیل توصیف کرده است. هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه، نیز در اردیبهشت ۱۴۰۵ و در بحبوحه جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران گفته بود اسرائیل نمیتواند بدون داشتن دشمن زندگی کند و پس از ایران، نوبت به ترکیه خواهد رسید.
با این حال، یاشار گولر، وزیر دفاع ترکیه، احتمال درگیری نظامی مستقیم را «بسیار کم» ارزیابی کرده، هرچند آن را بهطور کامل منتفی ندانسته و بر لزوم حفظ کانالهای ارتباطی میان دو ارتش تأکید کرده است.
سه محور اصلی تنش
فراتر از لفاظیهای سیاسی، سه محور واقعی تنش را شکل میدهند:
- رقابت بر سر نفوذ در سوریه پس از سقوط دولت اسد
- گسترش همکاریهای نظامی اسرائیل با یونان و قبرس؛ دو کشوری که با ترکیه اختلافات دیرینه دارند
- طرحهای آمریکایی-اسرائیلی برای مشارکت دادن نیروهای کرد در معادلات منطقهای؛ طرحی که به گفته گزارشها بدترین نگرانی امنیتی آنکارا را زنده کرده است
برخی تحلیلگران اسرائیلی، از جمله در گزارش کمیته ناگل، حضور نظامی ترکیه در سوریه را حتی خطرناکتر از تهدید ایران ارزیابی کردهاند؛ نگرانیای که ریشه در توانمندیهای پهپادی، جنگ الکترونیک و آموزشهای استاندارد ناتوی ارتش ترکیه دارد.
در کنار اینها، تحلیلگرانی مانند اوزان اورمجی، استاد علوم سیاسی، معتقدند بخشی از تندی لحن نتانیاهو ریشه در سیاست داخلی دارد؛ او در آستانه انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل به دنبال دشمنی تازه برای بسیج پایگاه رأی راست افراطی است، در شرایطی که روایت «تهدید ایران» به دلیل طولانی شدن جنگ غزه و فشارهای اقتصادی، جذابیت پیشین را ندارد.
از اتحاد راهبردی تا قطع رابطه
ترکیه و اسرائیل تا دهه ۲۰۰۰ یکی از نزدیکترین شراکتهای نظامی خاورمیانه را داشتند؛ تبادل اطلاعاتی، رزمایشهای مشترک هوایی و همکاریهای صنعت دفاعی ارکان این رابطه بود. نقطه شکست اصلی به سال ۲۰۱۰ و حمله نیروهای اسرائیلی به «ناوگان آزادی غزه» بازمیگردد؛ عملیاتی که در جریان آن دستکم ۱۶ نفر از جمله ۹ شهروند ترک کشته شدند و کشتی «ماوی مرمره» به نماد این گسست بدل شد.
از آن زمان، رابطه دو کشور هرگز به حالت پیشین بازنگشت. ترکیه در سال ۲۰۲۳ سفیر خود را از تلآویو فراخواند و در سال ۲۰۲۴ روابط تجاریاش با اسرائیل را به حالت تعلیق درآورد. جنگ غزه پس از عملیات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و بهدنبال آن جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران در سال ۲۰۲۶، این شکاف را به سطحی رساند که برخی ناظران آن را «پایینترین نقطه تاریخی» روابط دو کشور توصیف میکنند.
سایه حماس بر آنکارا
یکی از حساسترین گرههای این پرونده، حضور رهبران حماس در خاک ترکیه است. برخلاف قطر که میزبانی رسمی دفتر سیاسی حماس را بر عهده دارد، ترکیه دفتر رسمی به این جنبش نداده، اما شماری از رهبران حماس در سالهای اخیر برای دورههای کوتاه یا بلندمدت در استانبول و آنکارا اقامت داشتهاند. دیدارهای پیاپی خلیل الحیه، رئیس دفتر سیاسی حماس، با هاکان فیدان یا ابراهیم کالین، رئیس سازمان اطلاعات ترکیه، در ماههای اخیر عمدتاً حول محور تحولات آتشبس غزه و وضعیت اسرای اسرائیلی بوده است.
این ارتباط تنگاتنگ، از نگاه تلآویو، ترکیه را نه یک میانجی بیطرف بلکه پشتیبان سیاسی حماس نشان میدهد؛ برداشتی که آنکارا آن را رد کرده و بر نقش خود بهعنوان تسهیلگر صلح تأکید میکند.
توافق مکه؛ جوانه یک ناتوی اسلامی؟
درست در بحبوحه این تنشها، رویدادی رخ داد که میتواند معادلات منطقه را برای سالهای آینده بازتعریف کند. عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان روز جمعه در مکه مکرمه «توافقنامه دفاع مشترک مکه» را امضا کردند؛ سندی که پس از نزدیک به یک سال مذاکره نهایی شد و به گفته برخی تحلیلگران میتواند شباهتهایی به ماده پنج پیمان ناتو، یعنی تعهد دفاع جمعی در برابر حمله به هر یک از اعضا، داشته باشد؛ هرچند جزئیات حقوقی و میزان الزامآور بودن آن هنوز بهطور رسمی منتشر نشده است.
فیصل بن فرحان، وزیر خارجه عربستان، این توافق را نقطه عطفی در همکاری دفاعی سه کشور توصیف کرده و خالد بن سلمان، وزیر دفاع سعودی، آن را چارچوبی برای شراکت دفاعی بلندمدت با هدف افزایش بازدارندگی خوانده است. ترکیب این ائتلاف از نظر نمادین و واقعی وزنآور است: ترکیه دومین ارتش بزرگ ناتو را در اختیار دارد، عربستان قدرتمندترین کشور خلیج فارس و میزبان مقدسترین اماکن اسلامی است و پاکستان تنها کشور مسلمان دارای سلاح هستهای به شمار میرود.
مقامهای سعودی تأکید کردهاند این پیمان نه محور فرقهای است و نه علیه کشور خاصی، اما زمانبندی آن، همزمان با تنش فزاینده ترکیه و اسرائیل و گسترش حضور نظامی اسرائیل در منطقه، بهسختی میتواند تصادفی خوانده شود.
چالشهای پیش روی ائتلاف جدید
بسیاری از ناظران، توافق مکه را جوانه یک «ناتوی اسلامی اهل سنت» میخوانند؛ ائتلافی که در صورت تعمیق میتواند وزن دیپلماتیک و نظامی جمعی این کشورها را بالا ببرد و به شکلگیری معماری امنیتی منطقهمحورتر کمک کند. اما تحلیلهای میدانی نشان میدهد این پروژه با ناهمگونیهای ساختاری روبهروست: عربستان توان مالی بالا اما ظرفیت نظامی محدود دارد؛ ترکیه صنعت دفاعی پیشرفته و عضویت در ناتو را به میز میآورد؛ و پاکستان توان هستهای و تجربه عملیاتی دارد اما با آسیبپذیریهای اقتصادی و تمرکز راهبردی بر جنوب آسیا دستبهگریبان است.
این ناهمگونی در دکترین نظامی، اولویتهای ژئوپلیتیک و قابلیتهای لجستیکی، همکاری عملی را دشوار میسازد و خطر تعهدات نابرابر یا آنچه تحلیلگران «سواری رایگان» مینامند را بالا میبرد. پرسش بنیادی این است که آیا واقعاً حمله به یکی از این سه کشور، واکنش نظامی مشترک دو کشور دیگر را در پی خواهد داشت یا این تعهد در عمل رنگ میبازد. برخی تحلیلگران هشدار میدهند که این پیمان میتواند پاکستان و ترکیه را وارد جنگی کند که تا امروز به دقت از آن فاصله گرفتهاند.
نقش دوگانه پاکستان
پاکستان در این معادله نقشی دوگانه ایفا میکند. از یک سو، تنها کشور مسلمان دارای سلاح هستهای است و همین موضوع، ورود آن به یک پیمان دفاعی با عربستان و ترکیه را از منظر بازدارندگی وزنآدار میکند. از سوی دیگر، اسلامآباد پیش از این نیز پیمان دفاعی دوجانبهای با ریاض امضا کرده بود که اکنون در قالب توافق مکه گسترش یافته است. برخی تحلیلها نشان میدهند پس از این پیمان، پاکستان در کنار قطر و عربستان، بخشی از مسئولیت دیپلماسی با ایران را نیز بر عهده گرفته است؛ هرچند تمرکز راهبردی دیرینه پاکستان بر جنوب آسیا و رقابت آن با هند، پرسشهایی را درباره عمق تعهد این کشور در خاورمیانه باقی میگذارد.
نظرات (0)