هفدهم مرداد در تقویم ایران به نام روز خبرنگار ثبت شده است؛ روزی که هر سال بهانهای میشود تا از مردان و زنانی سخن بگوییم که روایتکردن را بر آسودگی ترجیح دادهاند. اما پشت این مناسبت، قصههایی از جنس خطر و ایثار وجود دارد که کمتر در تیترها دیده میشود؛ روایتهایی که گاهی از دل انفجار، آتش و جادههای طولانی بیرون آمدهاند.
خبرنگاری که در دل انفجار ماند
یکی از تلخترین نمونههای این ایثار را میتوان در حادثه تروریستی مسجد جامع زاهدان جستوجو کرد؛ شبی که جمعیت برای جشن میلاد امام حسین (ع) و روز پاسدار گرد هم آمده بودند و ناگهان صدای انفجار، شادی را به فریاد و دود بدل کرد. به روایت یکی از خبرنگاران حاضر در آن صحنه، پیش از انفجار نخست، یک بسیجی به نام «شهید گلدوی» به فردی با پوشش زنانه مشکوک شده بود و با فداکاری خود مانع ورود او به میان جمعیت شد؛ او در این راه به شهادت رسید اما جان صدها نفر را نجات داد.
خبرنگارانی که آن شب در محل حاضر بودند، در حالی که هنوز دود انفجار فرو ننشسته بود و مجروحان بر زمین بودند، مشغول ثبت ماجرا شدند. هشدار نیروهای امنیتی درباره احتمال حضور عامل انتحاری دوم نیز به واقعیت پیوست و انفجار دومی رخ داد که به گفته شاهدان، یک خبرنگار با پنج ترکش در دستانش همچنان گوشی تلفن خود را که با آن خبر را مخابره کرده بود، رها نکرد. روایت این لحظهها نشان میدهد که در سختترین شرایط، غریزه حرفهای میتواند بر ترس و درد غلبه کند.
خبرنگار، راوی یا بخشی از حادثه؟
تجربههای اینچنینی مرز میان راوی و روایت را کمرنگ میکند. خبرنگار در بسیاری از بحرانها نه فقط ناظر، بلکه قربانی یا نجاتدهنده نیز میشود و ناگزیر است میان وظیفه حرفهای و مسئولیت انسانی تصمیم بگیرد؛ تصمیمی که هیچ کلاس روزنامهنگاری و هیچ کتاب اخلاق رسانهای پاسخ آمادهای برای آن ندارد. شاید مخاطبان هرگز نام عکاس یا خبرنگاری را که تصویری ماندگار از یک حادثه ثبت کرده است ندانند، اما پشت بسیاری از عکسهای ماندگار، افرادی ایستادهاند که تا چند قدمی مرگ پیش رفتهاند تا حقیقت زیر آوار دفن نشود.
صارمی؛ نامی که با هفدهم مرداد گره خورد
نامگذاری روز خبرنگار به یاد محمود صارمی انجام شده است؛ خبرنگاری که سال ۱۳۷۷ در جریان هجوم طالبان به مزار شریف افغانستان و حمله به کنسولگری ایران، همراه با چند تن از دیپلماتهای کشورمان به شهادت رسید. آخرین خبری که صارمی پیش از حادثه مخابره کرد، درباره ورود طالبان به مزار شریف بود؛ چند دقیقه بعد صدای گلوله سکوت کنسولگری را شکست و او دیگر هرگز خبری نفرستاد. نام صارمی از آن روز به نمادی از تعهد خبرنگاران در برابر حقیقت تبدیل شد؛ تعهدی که هزینه آن گاهی از یک تیتر بسیار فراتر میرود.
خبرنگارانی که در راه مأموریت ماندند
جامعه رسانهای ایران بارها طعم تلخ از دست دادن نیروهای خود را چشیده است. سانحه سقوط هواپیمای نظامی C-130 در پانزدهم آذر ۱۳۸۴ شماری از خبرنگاران و عکاسان را به کام مرگ کشاند. همچنین در دوم تیرماه ۱۴۰۰، واژگونی اتوبوس حامل خبرنگاران محیط زیست در آذربایجان غربی، دو خبرنگار جوان، مهشاد کریمی از خبرگزاری ایسنا و ریحانه یاسینی از خبرگزاری ایرنا را به کام مرگ برد؛ سفرهایی که برای روایت تلاشهای احیای دریاچه ارومیه آغاز شده بودند اما خود به خبری تلخ بدل شدند و پرسش درباره امنیت خبرنگاران در مأموریتهای حرفهای را بار دیگر مطرح کردند.
خبرنگاران شهرستانی؛ روایتهایی که دیده نمیشوند
بخشی از واقعیت این حرفه در شهرستانها جریان دارد؛ جایی که یک خبرنگار همزمان خبرنگار، عکاس، تصویربردار، تدوینگر و گاه راننده است. زلزله کرمانشاه، سیلهای گلستان، لرستان و خوزستان، آتشسوزی جنگلهای زاگرس و ریزش معادن در نقاط دورافتاده، نمونههایی است که در آنها خبرنگاران محلی پیش از بسیاری از رسانههای بزرگ به محل رسیدند و با کفشهای خاکی و لباسهای خیس، روایت مردمی را ثبت کردند که در بحران گرفتار شده بودند. برای بسیاری از این خبرنگاران، خطر از همان لحظه روشنشدن خودرو آغاز میشود؛ جادههای طولانی، مسیرهای روستایی، مأموریتهای شبانه و اضطراب لحظه حادثه، بخشی از روزمرگی آنهاست.
هفدهم مرداد، از این منظر، تنها یک تاریخ در تقویم نیست؛ یادآور قصه آدمهایی است که مردم آنها را با قلم، دوربین و میکروفن میشناسند، اما آنها خود این حرفه را با شبهای بیخوابی و خطر تجربه کردهاند. شاید بسیاری از آنها هرگز روی صفحه نخست روزنامهها نیایند، اما روایتشان از زندگی مردم، بخشی از تاریخ این سرزمین است.
نظرات (0)