۱۷ مرداد برای اهالی رسانه همیشه روزی ویژه است؛ روزی که یادآور می‌شود بعضی لحظه‌ها را باید در چین‌های پیشانی یک ملت، در بغض‌های فروخورده مادران و در سکوت سنگین اتاق خبر جست‌وجو کرد. فاصله ۱۷ مرداد ۱۴۰۴ تا ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ برای خبرنگاران، یک سال تقویمی ساده نبود؛ بلکه قرنی از حادثه بود که در دوازده ماه فشرده شد؛ سالی که هر صبح با یک تیتر تازه آغاز می‌شد و هر شب بخشی از حافظه جمعی ملت را به فردا می‌سپرد.

جنگ ۱۲ روزه و فقدان‌های بزرگ

خبرنگار در این روزها فقط ناقل خبر نبود؛ شاهد بود. شاهد لحظه‌هایی که تاریخ نه آرام و بی‌صدا، که با صدای انفجار، با اشک و با ایستادگی از کنار مردم می‌گذشت. در جنگ ۱۲ روزه آمریکایی ـ صهیونیستی، نام‌هایی بر صفحه خبرگزاری‌ها نشست که سال‌ها با امنیت، اقتدار و پیشرفت کشور گره خورده بودند؛ فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هسته‌ای ایران یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند و خبرنگاران با کلماتی ماندند که برای توصیف بزرگی آن فقدان‌ها کوچک به نظر می‌رسید.

مراسم یادبود شهدا

۹ اسفند؛ تلخ‌ترین فصل سال

اما هنوز صدای آن اخبار در گوش‌ها بود که ۹ اسفند ۱۴۰۴ رقم خورد؛ روزی که آسمان ایران داغدار شد. شهادت قائد امت، فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان، غیرنظامیان، خبرنگاران، ورزشکاران و مردم عادی، هر یک زخمی تازه بر پیکر یک ملت بود. در میان این داغ‌ها، تصویر کودکانی که با کیف و دفتر راهی مدرسه شجره طیبه میناب شدند و دیگر به خانه بازنگشتند، قلب‌ها را فشرد؛ ۱۶۸ کودک، ۱۶۸ رؤیای ناتمام و ۱۶۸ قصه‌ای که به جای دفتر مشق، بر صفحه‌های تاریخ حک شد.

تصویری از همدلی و وحدت مردم

امید در دل تاریکی؛ فصل تازه کشور

تاریخ اما هرگز با یک رنگ نوشته نمی‌شود. در کنار سیاهی خبرهای تلخ، قاب‌های روشنی نیز ثبت شد؛ قاب‌هایی از مردمی که نگذاشتند امید زیر آوار حادثه دفن شود. اقتدار نیروهای مسلح، حضور گسترده مردم و همدلی بی‌سابقه نشان داد که قدرت واقعی یک ملت را نمی‌توان فقط با شمار موشک‌ها یا حجم تهدیدها سنجید؛ گاهی در قلب‌هایی است که در سخت‌ترین لحظات کنار هم می‌مانند. هیچ شبی تا ابد نمی‌ماند و طولانی‌ترین تاریکی‌ها سرانجام جای خود را به روشنایی می‌دهند؛ در همین روزها بود که انتخاب حضرت آیت‌الله العظمی سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای به رهبری انقلاب، مسیر تازه‌ای را پیش روی کشور گشود. جلوه‌های همدلی ملت‌های منطقه نیز، از عراق و لبنان تا یمن و پاکستان، تصویری از پیوندهایی ساخت که فراتر از مرزها بود.

خبرنگاران در حال ثبت لحظه‌های تاریخی

خبرنگار؛ نگهبان لحظه‌ها

این سال فقط سال سوگ نبود؛ سال دوباره برخاستن هم بود؛ سال آموختن این که امید گاهی از دل سخت‌ترین شب‌ها متولد می‌شود. خبرنگار کسی نیست که فقط خبر را ببیند؛ کسی است که نمی‌گذارد لحظه‌ها بمیرند و نگهبان ثانیه‌هایی است که اگر ثبت نشوند، شاید فردا کسی نداند یک ملت چگونه گریست، چگونه ایستاد و چگونه دوباره لبخند زد. شاید نسل‌های بعد تنها چند خط از این روزها را بخوانند؛ اما پشت همان چند خط، چشم‌هایی بوده که بارها خیس شده و قلم‌هایی بوده که میان آتش و امید، راه خود را پیدا کرده‌اند؛ چراکه تاریخ را فقط کسانی نمی‌سازند که در میدان حضور دارند؛ گاهی کسانی آن را زنده نگه می‌دارند که با یک قلم، یک دوربین و یک جمله اجازه نمی‌دهند حقیقت فراموش شود.