هر سال با فرارسیدن محرم، بندرعباس چهرهای دیگر به خود میگیرد؛ کوچهها سیاهپوش میشوند، صدای نوحه از هر محله بلند است و دریا، که همواره هویت این شهر را ساخته، در سکوت به تماشای سوگ جمعی مینشیند. خبر «عشق به کربلا در بندرعباس؛ عاشقان حسینی به سوگ نشستند» که در شمار پربازدیدترین مطالب خبرگزاری قرار گرفته، در نگاه اول یک گزارش آیینی ساده به نظر میرسد؛ اما در عمق خود نشانهای از پیوند عمیق هویت شهری با واقعه کربلاست که کمتر تحلیل شده است.
آنچه در ظاهر یک رویداد مذهبی آشناست، در لایههای زیرین از تاریخ، مهاجرت، اقلیم، اقتصاد و رسانه ترکیبی پیچیده دارد. در حالی که تحلیلهای رایج عمدتاً به حکمرانی ابررویدادها یا سیاستورزی آیینهای سوگ پرداختهاند، این نوشتار میکوشد از دریچهای دیگر، یعنی جغرافیای عاطفی و هویت بندری، به ماجرا بنگرد و پرسش را اینگونه مطرح کند: چرا سوگ حسینی در بندرعباس چهرهای متفاوت دارد و این تفاوت برای آینده فرهنگی شهر چه معنایی دارد؟
زمینه؛ بندرعباس، گذرگاه دیرینه عشق به کربلا
بندرعباس از دیرباز نه فقط بندر تجارت که گرهگاه مسیرهای زیارتی جنوب ایران بوده است. در دورههایی که راه زمینی به عتبات پرخطر یا پرهزینه بود، بسیاری از اهالی سواحل جنوب از طریق دریا راهی بصره و سپس کربلا و نجف میشدند؛ سفرهایی که گاه ماهها به طول میانجامید و زائر را به بازرگان و بازرگان را به زائر بدل میکرد. پیوند تجارت و زیارت باعث شد نسلهایی از خانوادههای بندری با عراق و شهرهای مقدس آن پیوندهای نسبی، سببی و اقتصادی پیدا کنند.
این پیشینه تاریخی سبب شده است کربلا برای بندرعباس نه یک نام دور در جغرافیای سیاسی، که بخشی از حافظه خانوادگی و روایتهای شفاهی محلهها باشد. پدربزرگهایی که از سفر دریایی به عتبات بازگشتهاند، آشنایانی که در کربلا ساکن شدهاند و قایقهایی که نام اهل بیت را بر سینه داشتهاند، همه حلقههای یک زنجیرهاند که «عشق به کربلا» را از مقوله احساس فردی به یک پیوند جمعی و تاریخی ارتقا دادهاند. بیتوجهی به این بستر تاریخی، فهم ما را از شدت و عمق سوگ بندری ناقص میکند.
چرا سوگ بندری متفاوت است؟ علتها و لایههای هویتی
دستکم چهار عامل، سوگ حسینی در بندرعباس را از الگوی یکسان و ملی متمایز میکند. نخست، تنوع قومی و جمعیتی است؛ بندرعباس شهری است با ترکیبی از عربهای ساحلی، لارستانیها، هرمزگانیها، مهاجران بلوچ و جمعیت تازهای که در دهههای اخیر به دنبال توسعه صنعتی و بندری از سراسر کشور به این شهر آمدهاند. هر یک از این گروهها آیینها، نوحهها و شیوههای سوگ خود را به شهر آورده و در بستر مشترک محرم با یکدیگر درآمیختهاند.
دوم، اقلیم است؛ گرمای شدید و رطوبت بالا در مردادماه، عزاداریها را به ساعات شب و فضاهای باز ساحلی کشانده و ریتمی ویژه به سوگ بخشیده است. سوم، هویت دریایی است؛ نوحهها و ریتمهای بندری که ریشه در آهنگ کار، سفر و بارانداز دارند، به عزاداری این شهر رنگ و بویی دادهاند که در هیچجای دیگر کشور تکرار نمیشود. چهارم، مهاجرتهای معاصر است که با خود نیاز به بازتعریف تعلق آورده است؛ در شهری که بسیاری از ساکنانش «از جای دیگر» آمدهاند، سوگ جمعی به ابزاری برای ساختن حس مشترک «بندری بودن» تبدیل شده است.
آیینهای بومی؛ از نخل تا ریتمهای ساحلی
در هرمزگان و بهویژه در میناب، نخلبرداری از شناختهشدهترین آیینهای سوگ است که نماد تشییع پیکر امام حسین(ع) را در ساختار چوبیای به شکل نخل به نمایش میگذارد و با نوحهخوانی جمعی همراه است. این آیین که ریشه در باورهای کشاورزی و آیینی جنوب دارد، نشان میدهد چگونه سوگ کربلا در فرهنگ بومی «پیوند خورده» و صورتی محلی یافته است. در خود بندرعباس نیز مراسم دهه محرم در محلات قدیمی، از جمله بازار و محلههای حاشیه ساحل، همچنان با حالوهوای اصیل خود برگزار میشود.
سینهزنی با ریتمهای محلی، علمکشی، تعزیههای بندری و مجالس خانگی مقتلخوانی، بخشی از منظومه آیینی این شهر است که در آن زنان نقش بیبدیلی دارند؛ از پخت نذری و آمادهسازی سفرههای سوگ تا برگزاری مراسم زنانه که نسلبهنسل منتقل میشود. موکبهای ساحلی نیز با نذریهای محلی مانند ماهی، قلیهماهی و هلیم، چهرهای متفاوت به عزاداری میدهند و سوگ را به تجربهای حسی و جمعی بدل میکنند. این آیینها نه فقط مناسک دینی، که مخزن حافظه جمعی و شناسنامه فرهنگی شهر هستند.
بازیگران و ذینفعان؛ از هیئتهای قدیمی تا نسل تازه
میدان سوگ بندری میدان نیروهای گوناگونی است. هیئتهای قدیمی و مساجد محلات، ستون اصلی برگزاری مراسماند و میراثدار شیوههای سنتیاند؛ در کنار آنها، نسل جوان با بازآفرینی خلاقانه نوحهها و استفاده از شبکههای اجتماعی، در حال نوشتن نسخه تازهای از این آیین است که هم تداوم دارد و هم تغییر. زنان بهعنوان حاملان اصلی اقتصاد نذورات و مراسم خانگی، بازاریان و اصناف بهعنوان تأمینکنندگان مالی، و شهرداری و فرمانداری بهعنوان ساماندهندگان ترافیک، ایمنی و فضای شهری، دیگر بازیگران این میداناند.
هر یک از این کنشگران منافع و انتظارات متفاوتی دارند؛ هیئتهای سنتی بر اصالت و شیوههای موروثی پافشاری میکنند، مدیریت شهری بر نظم و ایمنی تجمعات در گرمای شدید تأکید دارد، و رسانهها به دنبال تصویریاند که هم مخاطب جذب کند و هم شأن آیین را حفظ کند. رسانههای محلی و شبکههای اجتماعی نیز با پخش زنده مراسم، مخاطبانی فراتر از مرزهای شهر خلق کردهاند و سوگ بندری را به یک «برند فرهنگی» تبدیل کردهاند. درک این میدان نیروها برای هر سیاستگذاری فرهنگی، پیششرط اجتنابناپذیر است.
پیامدها؛ همبستگی، اقتصاد نذورات و بازنمایی رسانهای
پیامد نخست، همبستگی اجتماعی است؛ در شهری چندقومیتی، سوگ جمعی به کاتالیزور همدلی بدل میشود و مرزهای قومی و زبانی را در لحظههای مشترک سوگ کمرنگ میکند. پیامد دوم، اقتصادی است؛ اقتصاد نذورات و موکبداری در ایام محرم و صفر، رونق موقت بازار، اشتغال فصلی و جریان پول در محلات کمبرخوردار را به همراه دارد و به نوعی شبکه تأمین اجتماعی خودجوش عمل میکند. پیامد سوم، هویتی است؛ سوگ بندری حس تعلق را تقویت و تفاوت فرهنگی شهر را در برابر الگوهای یکسانساز ملی برجسته میکند.
اما پیامدها همیشه مثبت نیستند. ترافیک و ایمنی تجمعات در گرمای شدید، فشار بر زیرساختهای شهری، احتمال بهرهبرداری تجاری از نذورات و فرسایش تدریجی آیینهای بومی در برابر الگوهای همگن تلویزیونی، از جمله چالشهاییاند که در سالهای اخیر جدیتر شدهاند. بازنمایی رسانهای نیز دو لبه دارد؛ از یک سو چهره جنوب را به مخاطب ملی میشناساند و از سوی دیگر، ممکن است آیین زنده را به نمایشی برای دوربینها تبدیل کند که اصالت خود را از دست میدهد.
سناریوهای پیش رو؛ تداوم، همگنسازی یا تجاریسازی
سناریوی نخست، تداوم طبیعی است؛ آیینهای بومی با انتقال نسلی، بازآفرینی دیجیتال و نهادینه شدن در تقویم فرهنگی شهر زنده میمانند. سناریوی دوم، همگنسازی است؛ فشار رسانه ملی و الگوهای یکسان، نشانههای محلی را کمرنگ میکند و سوگ بندری به نسخهای کمرنگ از سوگ پایتختی بدل میشود که در آن نخل، ریتمهای ساحلی و نذریهای محلی تنها در حاشیه و بهعنوان «نماد فولکلور» باقی میمانند. سناریوی سوم، میراثیسازی و گردشگری است؛ ثبت آیینهایی چون نخلبرداری در فهرستهای ملی و جهانی، سوگ بندری را به جاذبه گردشگری مذهبی تبدیل میکند؛ با این ریسک که آیین زنده به کالای نمایشی بدل شود و معنا از آن تهی گردد.
سناریوی چهارم، اصطکاک مدیریت شهری است؛ اگر ساماندهی تجمعات با مشارکت واقعی نهادهای مردمی همراه نشود، تعارض بر سر فضا، زمان و شیوه برگزاری مراسم میان هیئتها و مدیریت شهری افزایش خواهد یافت. راهبرد مطلوب، سنتز سناریوی نخست و سوم با محوریت حفاظت از اصالت است: حمایت از آیینهای بومی بهعنوان میراث زنده، همراه با بهرهبرداری هوشمندانه از ظرفیت گردشگری مذهبی بدون تبدیل سوگ به نمایش. در این مسیر، رسانه محلی میتواند با روایتگری عمیق، پل میان نسلها و میان آیین و مخاطب باشد.
جمعبندی
«عشق به کربلا» در بندرعباس یک شعار یا یک رویداد فصلی نیست؛ یک زیرساخت هویتی است که از دل دریا، اقلیم، مهاجرت و تاریخ زیارتی جنوب برخاسته است. هر تحلیلی که آن را صرفاً «خبر مذهبی» تلقی کند، از درک نیرویی اجتماعی که این شهر چندقومیتی را در ایام محرم به هم پیوند میزند، ناتوان است. سوگ بندری همزمان آیین، اقتصاد، سیاست هویتی و صحنه رسانهای است و همین چندلایگی، آن را به موضوعی شایسته توجه جدی بدل میکند.
برای رسانهها و نهادهای فرهنگی، وظیفه امروز نه فقط پوشش آیینها، که حفاظت از تنوع، اصالت و معنای آنها در برابر همگنسازی و تجاریسازی است. بندرعباس در روزهای محرم نشان میدهد که کربلا چگونه میتواند در یک شهر بندری، با زبان موج و باد، بازخوانی شود و «عشق» را به پیوندی زنده میان گذشته و آینده بدل کند؛ پیوندی که تا زمانی که محلهها، هیئتها و موکبها آن را نفس میکشند، از حافظه جمعی شهر حذفشدنی نیست.
نظرات (0)