تشییع ۱۱۲ شهید در نوار غزه که پیکرهایشان پس از حدود سه سال از زیر آوار ساختمانهای ویران بیرون آورده شد، به روایت گزارشهای میدانی، یکی از بزرگترین مراسم تشییع این باریکه در سالهای اخیر بود. این رویداد اما از جنس خاکسپاریهای عادی نیست؛ در دل آن لایههای متعددی از معنا انباشته شده است: غم سهساله خانوادهها، بیتابی برای بستن پرونده عزیزان، خشم از ناکارآمدی سازوکارهای بینالمللی و در عین حال نمایشی از همبستگی اجتماعی که در سختترین شرایط شکل میگیرد. این تحلیل میکوشد به جای تکرار روایت خبری، از منظر آیینهای سوگ جمعی، دلایل تأخیر در بیرون آوردن پیکرها، پیامدهای این مراسم بر جامعه غزه و سناریوهای پیش رو به موضوع نگاه کند.
زمینه؛ سه سال انتظار در سایه آوار
جنگ غزه از سال ۲۰۲۳ یکی از ویرانگرترین بحرانهای انسانی دوران معاصر را رقم زد؛ بحرانی که در آن شمار قربانیان غیرنظامی، گستره تخریب زیرساختها و حجم آوار به سطحی رسید که حتی برآورد دقیق آن نیز به یک چالش فنی و سیاسی تبدیل شد. در چنین فضایی، هزاران نفر به مدت طولانی در فهرست «مفقودان» باقی ماندند؛ انسانهایی که سرنوشتشان میان خاک و بتن گم شد و خانوادههایشان نه خبری از زنده بودن داشتند و نه پیکری برای خاکسپاری.
پیکرهایی که زیر آوار مانده بودند، به نماد انتظار و بلاتکلیفی تبدیل شدند. هر روزی که میگذشت، احتمال بازگرداندن اجساد به خانوادهها کمتر و زخم روانی بازماندگان عمیقتر میشد. در چنین زمینهای، بیرون آوردن ۱۱۲ پیکر و برگزاری تشییعی که خبرگزاریهای منطقه آن را «بزرگترین تشییع» توصیف کردهاند، نه فقط یک عملیات امدادی، بلکه یک رویداد اجتماعی و سیاسی تمامعیار است؛ لحظهای که جامعه غزه برای نخستین بار پس از مدتی طولانی میتواند بخشی از مردگان خود را با آیین و احترام بدرقه کند.
علتها؛ چرا بازگشت پیکرها اینهمه دیر اتفاق افتاد؟
تأخیر سهساله در بیرون آوردن این پیکرها تصادفی نیست و ریشه در مجموعهای از عوامل بههمپیوسته دارد. نخست، تداوم درگیریها و بیثباتی امنیتی در بسیاری از مناطق غزه اجازه فعالیت مستمر تیمهای امدادی را نمیداد؛ هر تلاش برای جستوجو در مناطق پرخطر میتوانست به قربانیان جدیدی منجر شود. دوم، محاصره و محدودیتهای ورود کالا، ورود ماشینآلات سنگین مانند بولدوزر و جرثقیل را با دشواری جدی مواجه کرده بود؛ در حالی که بیرون آوردن اجساد از زیر هزاران تن آوار بدون این تجهیزات عملاً ناممکن است.
سوم، بحران سوخت و فروپاشی زیرساختهای امدادی باعث شد اولویتها به بقای زندگان معطوف شود و جستوجوی اجساد به حاشیه برود. چهارم، حجم عظیم آوار و خطر ریزش مجدد سازههای نیمهویران، عملیات جستوجو را به کاری بسیار پرخطر و زمانبر تبدیل کرد. در کنار اینها، نبود ظرفیت کافی برای شناسایی هویت اجساد و پیچیدگیهای ثبت و اسناد، روند تحویل پیکرها به خانوادهها را طولانیتر کرد. نتیجه آنکه «سه سال زیر آوار» تنها یک عبارت احساسی نیست؛ حاصل جمع جبری جنگ، محاصره، نبود تجهیزات و فروپاشی نهادهای امدادی است.
آیین سوگ جمعی؛ از سوگ شخصی تا مناسک همبستگی
در فرهنگ اسلامی و خاورمیانهای، خاکسپاری شرعی و حفظ کرامت میت اهمیت بنیادین دارد؛ اما تشییع جمعی در غزه فراتر از یک تکلیف دینی، کارکردهای چندلایه اجتماعی دارد. نخستین کارکرد آن، بازسازی همبستگی اجتماعی است؛ در جامعهای که نهادهای رسمی آن فروپاشیده و افراد سالها آوارگی را تجربه کردهاند، شرکت در یک آیین مشترک، حس «ما»ی جمعی را بازتولید میکند. تشییع ۱۱۲ شهید در یک مراسم واحد، پیامی روشن دارد: این جامعه هنوز زنده است، هنوز میتواند جمع شود و هنوز برای مردگان خود آیین دارد.
دومین کارکرد، تبدیل غم خصوصی به بیانیه عمومی است. وقتی هزاران نفر در خیابانهای غزه پشت تابوتها حرکت میکنند، هر تابوت فقط یک خانواده را نمایندگی نمیکند؛ نماینده یک روایت جمعی است که میگوید این کشتار، داستان یک گروه یا یک روز نیست، بلکه سرنوشت مشترک یک ملت است. سومین کارکرد، رسانهای شدن سوگ است؛ در دنیایی که تصاویر جنگ به سرعت مصرف و فراموش میشوند، آیین تشییع با عبور از خیابانها و ثبت شدن در قاب دوربینها، توجه را دوباره به فاجعه جلب میکند و اجازه نمیدهد پرونده فراموش شود. این مراسم همچنین به نسلهای بعدی منتقل میکند که مردگان این سرزمین چگونه زیستهاند و چگونه باید یادشان حفظ شود؛ نوعی تولید حافظه تاریخی که در غیاب آرشیو رسمی، از دل آیینهای عمومی ساخته میشود.
پیامدها؛ از التیام روانی تا بازتولید روایت
پیامدهای این تشییع را باید در چند سطح بررسی کرد. در سطح روانی-فردی، بازگشت پیکرها هرچند تلخ، برای خانوادهها نوعی «بستن پرونده» و پایان دادن به دوره طاقتفرسای بلاتکلیفی است. روانشناسان بحران، فقدان مبهم و بیخبری طولانی را از آسیبزاترین تجربههای سوگ میدانند؛ زیرا ذهن بازمانده میان امید و یأس معلق میماند. در این معنا، خاکسپاری با آیین کامل، هرچند دیرهنگام، نخستین گام برای التیام روانی خانوادههاست.
در سطح اجتماعی، این مراسم میتواند انسجام داخلی را تقویت کند و اعتماد شهروندان به نهادهای محلی که توانستهاند پیکرها را بیرون بیاورند، افزایش دهد. در سطح سیاسی، تصاویر تشییع به یک «سند» تبدیل میشود؛ سندی که روایت رسمی اسرائیل درباره پیروزی نظامی را به چالش میکشد و نشان میدهد هزینه انسانی جنگ همچنان در حال پرداخت است. همین تصاویر بر افکار عمومی منطقه و جهان اثر میگذارد و میتواند بر محاسبات دولتها در قبال آتشبس، کمکرسانی و بازسازی فشار وارد کند. در سطح حقوقی نیز هر پیکر بیرون آمده از آوار، شاهد مادی است برای پروندههای آینده درباره جنایات جنگی و نقض قوانین بینالمللی؛ به همین دلیل ثبت و مستندسازی این عملیاتها اهمیت حقوقی راهبردی دارد.
بازیگران و ذینفعان صحنه تشییع
صحنه تشییع ۱۱۲ شهید، صحنهای چندبازیگری است. خانوادههای شهدا نخستین و اصلیترین ذینفعاناند؛ آنان به دنبال بازگشت پیکر، شناسایی، خاکسپاری شرعی و از همه مهمتر، احترام و همدردیاند. نهادهای محلی و تیمهای امدادی غزه که عملیات دشوار بیرون آوردن اجساد را انجام دادهاند، در این میان هم اعتبار اجتماعی کسب میکنند و هم بار سنگین مسئولیت را بر دوش میکشند؛ آنان در فضایی کار میکنند که هر اشتباه یا کمبودی میتواند به بحران اعتماد دامن بزند.
سازمانهای بینالمللی مانند نهادهای امدادی وابسته به سازمان ملل و صلیب سرخ نیز در این معادله نقشی دوگانه دارند؛ از یک سو انتظار میرود در شناسایی و تحویل اجساد و حمایت از خانوادهها مشارکت کنند و از سوی دیگر، ناتوانی آنان در پایان دادن به جنگ و تضمین دسترسی بشردوستانه، همواره زیر ذرهبین افکار عمومی است. رسانهها نیز بازیگر مهم این صحنهاند؛ نحوه قاببندی این رویداد میتواند آن را به نماد شکست اخلاقی نظم جهانی یا به نمونهای از تابآوری یک ملت تبدیل کند. در نهایت، افکار عمومی جهان اسلام و فراتر از آن، جامعه جهانی، به عنوان تماشاگر و قاضی این صحنه، در شکلگیری فشارهای سیاسی و تصمیمهای آینده نقش تعیینکنندهای دارد.
سناریوهای پیش رو
درباره آینده، سه سناریوی اصلی قابل تصور است. سناریوی نخست، تداوم وضع موجود است؛ در این حالت، جنگ به شکل کمشدت ادامه مییابد، شمار مفقودان و اجساد زیر آوار رو به افزایش میگذارد و تشییعهای جمعی به الگویی تکرارشونده تبدیل میشوند. پیامد این سناریو، فرسایش روانی جامعه غزه، رادیکالتر شدن روایتهای مقاومت و کاهش هرچه بیشتر اعتماد به سازوکارهای بینالمللی است.
سناریوی دوم، آتشبس پایدار و آغاز بازسازی است؛ در این حالت، عملیات جستوجو و بیرون آوردن اجساد شکل سازمانیافتهتری میگیرد، احتمال تشکیل کمیسیونهای بینالمللی برای شناسایی هویت قربانیان و رسیدگی به گورهای جمعی افزایش مییابد و بحثهایی درباره «عدالت انتقالی» و پاسخگویی حقوقی در دستور کار قرار میگیرد. در این مسیر، یادبودسازی و طراحی مکانهای یادبود برای شهدا اهمیت مییابد و حافظه جمعی از دل آیینهای موقت به نهادهای ماندگار منتقل میشود. سناریوی سوم نیز سناریوی عادیسازی و فراموشی تدریجی است؛ در این حالت، با وجود توقف جنگ، اولویتهای بازسازی زیرساختهای اقتصادی بر رسیدگی به پرونده مفقودان غلبه میکند و خطر تبدیل سوگ به یک «مسئله حلنشده تاریخی» جدی میشود. در هر سه سناریو، نحوه برخورد با اجساد و آیینهای سوگ، شاخصی صادق برای سنجش میزان احترام جامعه بینالمللی به کرامت انسانی و عدالت خواهد بود.
جمعبندی؛ آوار، آینه حافظه
تشییع ۱۱۲ شهید پس از سه سال، یک آیین پایانی نیست؛ آغازی است برای پرسشهای بزرگتر. این مراسم نشان داد که در غزه، آوار تنها تودهای از بتن و خاک نیست؛ آینهای است که حافظه، عدالت و هویت در آن بازتاب مییابند. هر پیکری که از زیر آوار بیرون آورده میشود، یک پرونده انسانی را میبندد، اما صدها پرونده دیگر را باز میگذارد و یادآور میکند که پایان جنگ، پایان مسئولیت اخلاقی و حقوقی جامعه جهانی نیست.
آیین سوگ جمعی در غزه در عین تلخی، نشانهای از مقاومت فرهنگی و اجتماعی است؛ مقاومتی که نه با سلاح، که با تابوتهایی بیان میشود که بر دوش هزاران نفر حرکت میکنند. این آیینها حافظه تاریخی را زنده نگه میدارند، به بازماندگان امکان سوگگذاری میدهند و به جهان میگویند که نسلهای آینده این سرزمین، مردگان خود را فراموش نخواهند کرد. شاید مهمترین درس این رویداد برای ناظران منطقهای آن باشد که در غزه، «وداع» هرگز به معنای فراموشی نیست؛ بلکه شکلی از ماندگاری است.
نظرات (0)