مسجد در تاریخ اجتماعی ایران تنها یک عبادتگاه نبوده است؛ مدرسه، پایگاه امداد، محل حل اختلاف، کانون تربیت و حتی سنگر تصمیمگیری جمعی بوده است. در دهههای اخیر اما این نهاد کهن، در رقابت با نهادهای تازهای چون مدرسه، دانشگاه، فضای مجازی و مراکز تفریحی، بخشی از جایگاه خود را در سبد روزمره نسل جوان از دست داده است. اظهارنظر اخیر حجتالاسلام شاهسنایی که «خالی شدن مساجد از جوانان» را «موفقیت دشمن در شبیخون فرهنگی» توصیف کرده، صرفنظر از دقت یا اغراق این تعبیر، نشانهای از نگرانی نهادهای دینی از روندی است که در الگوی حضور جوانان در مساجد بازتاب یافته است. در این نوشتار تلاش میشود این مسئله نه در قالب یک هشدار صرف، بلکه بهمثابه یک معضل نهادی، جامعهشناختی و فرهنگی تحلیل شود؛ معضلی که راهحل آن بیش از شعار، نیازمند بازتعریف نقش مسجد در شهر، خانواده و زیست دیجیتال است.
زمینهها؛ از مسجدِ محله تا مسجدِ مناسکی
مسجد در الگوی سنتی شهر ایرانی، قلب محله بود؛ مکانی که کودکان نخستین الفبای دینی را در آن میآموختند، نوجوانان در هیئتها و کلاسهای قرآنی آن پرورش مییافتند و بزرگسالان امور جمعی محله را در آن سامان میدادند. با گسترش شهرنشینی شتابان، خانههای آپارتمانی و فاصله گرفتن مسجد از مسیر روزمره زندگی، کارکرد محلهای مسجد کمرنگ شد. مسجد از یک «نهاد روزمره» به «مکان مناسکی» تبدیل شده است که در اعیاد، وفیات و مناسبتهای خاص پررونق میشود و در روزهای عادی خلوت است. این تغییر ساختاری، نه حاصل توطئه بیرونی، که محصول دگرگونی شیوه زیست شهری است؛ هرچند رقبای فرهنگی از همین شکاف بهرهبرداری میکنند.
بازخوانی اخبار پرمخاطب همین روزهای خبرگزاری، تصویر دقیقتری از این وضعیت به دست میدهد. از اجتماعهای شبانه مردمی در سلماس تا ارائه بیش از ۱۸۰ هزار خدمت بهداشتی و درمانی به زائران مشهد در دهه آخر صفر، ظرفیت معنایی و اجتماعی دین در میان مردم همچنان زنده و پویاست. اما نکته مهم آن است که این ظرفیت بیشتر در قالب «مناسبت» ظهور میکند تا «روزمرگی». به بیان دیگر، جامعه ایرانی هنوز به دین و آیینهای جمعی وفادار است، اما حضور منظم و مستمر در مسجدِ محل، بخشی از عادتواره روزمره نسل تازه نیست.
علتها؛ چرا پیوند مسجد و جوانان سست شد؟
فاصله گرفتن جوانان از مسجد، نتیجه یک علت واحد نیست؛ حاصل همنشینی دستکم پنج لایه از عوامل است که هر یک به تنهایی نیز برای تضعیف یک پیوند اجتماعی کافی است.
نخست، تحولات کالبدی و شهری است. شهرسازی مدرن، محله را از یک واحد اجتماعی به مجموعهای از خوابگاههای پراکنده تبدیل کرده و مسجدِ تازهساز نیز غالباً در حاشیه طراحی شهری قرار گرفته است، نه در مرکز آن. وقتی مسجد در مسیر روزمره نوجوان نباشد، رفتن به آن نیازمند «تصمیم» میشود، نه «عادت». دوم، رقابت رسانهای و دیجیتال است. جوان امروز بخش بزرگی از اوقات فراغت خود را در فضای مجازی میگذراند؛ فضایی که هم امکان گفتوگو دارد و هم جذابیت بصری. مسجد بهعنوان یک نهادِ «حضوری» باید پاسخگوی نسلی باشد که به «حضور مجازی» خو گرفته است و هر نهادی که در این فضا غایب باشد، عملاً از میدان رقابت فرهنگی حذف شده است.
سوم، شکاف ارتباطی نسلهاست. بسیاری از برنامههای مساجد با زبان و دغدغههای نسل تازه همسو نیست؛ از موضوع سخنرانیها تا قالب کلاسها و نوع برخورد با پرسشهای نوجوان. چهارم، کارکردهای جایگزین است. مدرسه، باشگاه، کافیشاپ و مراکز فرهنگی بخشی از کارکردهای تربیتی و اجتماعی مسجد را بهدوش گرفتهاند؛ کارکردهایی که زمانی مسجد تنها متولی آن بود. پنجم، عوامل درونی مدیریت مساجد است؛ شیوههای سنتی مدیریت، ضعف برنامهریزی جذاب برای نوجوان و گاه برخوردهای سلیقهای، بخشی از جوانان را از تجربه زیسته مسجد دلزده کرده است. بازشناسی این علتها اهمیت دارد، زیرا هر سناریوی اصلاحی باید بر پایه همین لایهها طراحی شود، نه بر اساس یک توطئهپنداری ساده.
پیامدها؛ هزینههای خالیشدن مسجد از نسل جوان
خالیشدن مسجد از جوانان، پیامدهایی دارد که دامنه آن از فرد تا جامعه گسترده است. نخست، فرسایش سرمایه اجتماعی است. مسجد در سنت ایرانی، شبکهای از اعتماد و همیاری بود؛ مکانی که همسایهها یکدیگر را میشناختند و مشکلات محله در آن بازگو میشد. غیبت جوانان از این شبکه، به معنای غیبت بخشی از پویاترین نیروی جامعه از حلقههای همیاری محلی است.
دوم، خلأ هویتی و جستوجوی هویت در فضاهای جایگزین است. نوجوانی دوره شکلگیری هویت است و اگر مسجد نتواند پاسخگوی نیاز معنوی و هویتی نسل تازه باشد، این نیاز در جای دیگری سیراب میشود؛ چه در جریانهای افراطی، چه در مصرفگرایی فرهنگی و چه در اجتماعات مجازی بیمرز. از نگاه امنیت فرهنگی، خلأ معنایی در نسل جوان میتواند بستری برای جذب در هر گفتمانی باشد که قالبهای جذابتری ارائه دهد.
سوم، چرخه معیوب بازتولیدِ خلوت است. مسجدِ خالی، جذابیت کمتری برای جوان دارد و فقدان جوان، مسجد را بهتدریج به مکانی برای گروههای سنی خاص تبدیل میکند؛ نتیجه آن، تعمیق شکاف نسلی در یک نهاد اجتماعی است که رسالت اصلی آن وحدت و انسجام است. به همین دلیل، مسئله «مسجد خالی از جوان» را نمیتوان صرفاً یک مسئله دینی دانست؛ مسئلهای اجتماعی است با برچسب دینی.
بازیگران و ذینفعان؛ مسئولیت بر عهده کیست؟
مسئله بازگشت جوانان به مسجد، مسئلهای تکبازیگری نیست و هر یک از ذینفعان، نقشی کلیدی دارند. نهادهای دینی و ائمه جماعات، مسئول مستقیم بازتعریف برنامهها و زبان ارتباط با نسل تازهاند؛ از کوتاهکردن فاصله میان سخن و نیاز جوان تا طراحی برنامههای مشارکتی که نوجوان را «کنشگر» بداند، نه «مخاطب منفعل».
دولت و شوراهای شهر نیز در طراحی شهری و حمایت از مسجدِ محلهای نقش دارند؛ مسجدی که در مرکز محله باشد و فضاهای جانبی آن برای نوجوان امن و جذاب. نهادهای تربیتی مانند آموزشوپرورش و دانشگاهها میتوانند با برنامههای مشترک، پل ارتباطی مدرسه و مسجد باشند؛ پلی که امروز در بسیاری از نقاط گسسته است. خانوادهها نیز بهعنوان میانجی پیوند نسلی، اگر خود با مسجد رابطه فعال نداشته باشند، انتقال این رابطه به فرزندان دشوار خواهد بود.
خبرگزاریها و شبکههای اجتماعی نیز در بازنمایی تصویر مسجد نقش تعیینکنندهای دارند. تصویری که از مسجد در رسانهها و فضای مجازی ساخته میشود، چه مثبت و چه منفی، مستقیم بر نگرش نسل جوان اثر میگذارد. در این میان، خود جوانان مهمترین ذینفع و در عین حال مهمترین کنشگر حل مسئلهاند؛ تجربه نشان داده برنامههایی که نوجوانان در طراحی و اجرای آن سهم داشتهاند، بهمراتب پایدارتر از برنامههایی بوده است که صرفاً برای آنها تدارک دیده شده است.
سناریوهای پیشرو؛ سه مسیر ممکن
با توجه به وضعیت موجود، سه سناریوی کلی برای آینده رابطه مسجد و نسل جوان قابل تصور است.
سناریوی نخست، تداوم وضع موجود است؛ مسجد همچنان بهعنوان «مکان مناسکی» در مناسبتها پررونق و در روزمرگی خلوت میماند و شکاف نسلی بهتدریج عمیقتر میشود. در این سناریو، هشدارهایی مانند «شبیخون فرهنگی» تکرار میشود، اما تغییر ساختاری رخ نمیدهد. سناریوی دوم، بازسازی نهادی است؛ مسجد با برنامههای نوجوانمحور، زبان روز و اتصال به دغدغههای واقعی جوانان، بار دیگر به پایگاه اجتماعی-فرهنگی محله بازمیگردد. این سناریو نیازمند اراده جمعی نهادهای دینی، شهری و تربیتی و پذیرش گفتوگوی واقعی با نسل تازه است.
سناریوی سوم، تحول ترکیبی یا دیجیتال-حضوری است؛ مسجدِ فیزیکی و مسجدِ مجازی در کنار هم فعال میشوند. استفاده از پلتفرمها، تولید محتوای جذاب، گفتوگوهای آنلاین و استمرار ارتباط در فضای مجازی، میتواند پلی باشد برای تبدیل «حضور مجازی» به «حضور حضوری». تجربه سالهای اخیر نشان داده است که ظرفیت نوجوان ایرانی برای مشارکت در فعالیتهای داوطلبانه و اجتماعی، از جمله در اربعین و دهه آخر صفر، بسیار بالاست؛ مسئله اصلی، طراحی پل ارتباطی میان این ظرفیت و مسجد محله است.
جمعبندی؛ از هشدار تا راهبرد
تعبیر «شبیخون فرهنگی» بیش از آنکه یک توصیف دقیق باشد، یک هشدار راهبردی است؛ هشداری که باید آن را جدی گرفت، اما نباید به آن بسنده کرد. ریشههای خالیشدن مسجد از جوانان، عمدتاً درونزا و نهادی است: تحول شهر، تحول رسانه، تحول زبان و تحول انتظارات نسل تازه. دشمنِ بیرونی ممکن است از این شکاف بهرهبرداری کند، اما خودِ شکاف را نساخته است.
راهحل نیز در شعار «مسجد باید پر از جوان باشد» خلاصه نمیشود؛ بلکه در بازتعریف کارکرد مسجد در جهانِ تازه است. مسجدی که بتواند در کنار نماز، پاسخگوی پرسش هویتی نوجوان، نیاز او به مشارکت، خلاقیت و گفتوگو باشد، نیازی به تبلیغ برای جذب جوان نخواهد داشت؛ خود جوان، مسجد را پیدا خواهد کرد. آنچه امروز بیش از هشدار لازم است، نقشه راهی جمعی و واقعبینانه است که در آن نهادهای دینی، خانواده، مدرسه، رسانه و خود جوانان هر کدام سهم خود را بپذیرند؛ نقشه راهی که از «مسجدِ مناسکی» به «مسجدِ روزمره» میرسد و در آن، هشدار «شبیخون فرهنگی» به یک برنامه تحول نهادی تبدیل میشود، نه یک جمله ماندگار در خبرها.
نظرات (0)