پنج سال از سقوط دولت پیشین افغانستان و بازگشت طالبان به قدرت میگذرد؛ دورهای که در آن مخالفت مسلحانه با این جنبش شکل تازهای به خود گرفته است. برخلاف سالهای نخست که مقاومت در قالب یک جبهه واحد پیگیری میشد، امروز دهها گروه با نامها و پرچمهای متفاوت فعالیت میکنند و مسئولیت حملات پراکنده در شماری از ولایتها را بر عهده میگیرند.
افزایش گروهها؛ نشانه گسترش واقعی یا نشانه پراکندگی؟
یکی از پرسشهای کلیدی پیرامون وضعیت کنونی افغانستان این است که آیا تکثر جبهههای مسلح بیانگر رشد واقعی مقاومت است یا صرفاً بازتابی از اختلافات و چندپارگی میان رهبران مخالفان. این بحث پس از درگیریهای تازه در ولایت بدخشان، جایی که جبهه آزادی افغانستان با نیروهای دولتی در ولسوالی زیباک درگیر شد، بیش از پیش جدی گرفته شده است.
سازمان ملل متحد در ارزیابی خود تأکید کرده که گروههای مسلح مخالف دولت همچنان فعالاند، اما نتوانستهاند تهدیدی جدی برای حاکمیت طالبان ایجاد کنند و هیچکدام منطقه جغرافیایی پایداری را در کنترل ندارند.
جبهه مقاومت ملی؛ نخستین تجربه مخالفت مسلحانه
جبهه مقاومت ملی نخستین تشکیلات بزرگ مسلح بود که بلافاصله پس از سقوط کابل پا به عرصه گذاشت. صدها نفر از اعضای ارتش و نیروهای امنیتی دولت پیشین با سلاح و تجهیزات خود راهی ولایت پنجشیر در شمال پایتخت شدند تا آن دره را به مرکز ایستادگی در برابر طالبان تبدیل کنند. با این حال، حمله گسترده طالبان به این منطقه سبب شد مرکز ولایت و بخش عمدهای از آن به تصرف این جنبش درآید و مقاومت به عملیاتهای محدود و درگیریهای پراکنده تقلیل یابد.
نگاه کارشناسان: ضعف در درک واقعیتهای افغانستان
کریم امینی، پژوهشگر مسائل امنیتی، معتقد است شخصیتهای سیاسی و نظامی دولت پیشین پس از خروج آمریکا به دنبال ایجاد جبهههای مسلحانه به عنوان اهرم فشار بر طالبان بودند، اما نتوانستند این پروژهها را به نیرویی اثرگذار در میدان تبدیل کنند. به گفته او، بسیاری از این گروهها در خارج از افغانستان شکل گرفتهاند و همین موضوع توان آنها را برای ایجاد حضور میدانی و پایگاه اجتماعی در داخل کشور محدود کرده است.
امینی همچنین به جامعه خسته از جنگ افغانستان اشاره میکند که دیگر تمایلی به ورود به چرخه تازهای از درگیری ندارد. به باور وی، شماری از نیروهای مخالف نتوانستند تغییرات چهار دهه جنگ را در جامعه افغانستان درک کنند و مقاومت مسلحانه را میراثی سیاسی-نظامی پنداشتند که میتوان از بیرون مرزها احیا کرد، نه آنکه از اولویتهای واقعی مردم و چشمانداز آنان برای آینده کشور آغاز کنند.
او میگوید: «مخالفتی که از واقعیتهای افغانستان و نیازهای مردم برنخیزد، فارغ از تجربه یا رهبری نظامی خارجی، در ایجاد جای پا در داخل کشور ناکام خواهد ماند.» چالش اصلی این گروهها، به گفته امینی، صرفاً توانایی انجام حملات پراکنده نیست، بلکه بازسازی اعتماد داخلی، ایجاد پایگاه اجتماعی و ارائه یک پروژه سیاسی قانعکننده است؛ شرایطی که او مهمتر از تکثیر پرچمها و بیانیههای ادعای مسئولیت میداند.
درگیریهای بدخشان؛ آزمون تازه مخالفان
منازعات اخیر در ولایت بدخشان بحث درباره آینده مخالفان مسلح را دوباره بر سر زبانها انداخته است. جبهه آزادی افغانستان در ماه ژوئیه از حمله به مواضع طالبان در ولسوالی زیباک خبر داد و مدعی تصرف مواضع نظامی و وارد کردن تلفات به این جنبش شد. طالبان نیز اعلام کرد حمله را دفع و شماری از مهاجمان را از پای درآورده است. این درگیریها برخلاف الگوی معمول حملات کوتاهمدت، چند روز ادامه یافت و سپس فروکش کرد.
عبدالکریم خان، پژوهشگر مسائل امنیتی افغانستان، درگیری زیباک را از این جهت مهم میداند که توانایی گروههای ضد طالبان را برای گذر از عملیاتهای ضربه بزن و فرار به سمت درگیریهای طولانیتر محک زد؛ اما تأکید دارد که این رویداد تا زمانی که درگیریهای مشابهی در نقاط دیگر رخ ندهد، نمیتواند یک تغییر راهبردی تلقی شود. به گفته او، معیار واقعی موفقیت، کنترل چند ساعته یا چند روزه یک موضع نیست، بلکه حفظ آن، تأمین خطوط تدارکاتی، گسترش شبکه جنگجویان و واداشتن طالبان به تغییر دائم آرایش نظامی است.
میدان نبرد دوم؛ فضای مجازی
در کنار جبهه مقاومت ملی و جبهه آزادی افغانستان، نام گروههایی چون ارتش میهن، جنبش آزادی و عدالت، جبهه متحد افغانستان، جنبش سبز، جبهه استقلال ملی، جبهه جمهوریخواه، جبهه دموکراتیک خلق، جنبش گارد ملی، جبهه انقلابی ملی، جبهه آزادی و دموکراسی و جبهه ملی آزادیبخش نیز دیده میشود. اما ادعای مسئولیت یک حمله لزوماً به معنای انجام آن نیست؛ در برخی موارد چند سازمان یک عملیات را به نام خود ثبت کردهاند و در مواردی نیز گروههای مستقر در خارج حملاتی را ادعا کردهاند که به جناحهای دیگر نسبت داده شده است.
محمد نوری، کارشناس رسانههای دیجیتال و درگیریهای مسلحانه، میگوید شبکههای اجتماعی به میدان نبرد دوم تبدیل شدهاند و گروهها باید به اندازه حضورش در میدان، وجود خود را در فضای مجازی نشان دهند. به گفته او، راستیآزمایی ادعاهای مسئولیت نیازمند مقایسه عکسها و فیلمها، بررسی مکانهای حملات، شنیدن شهادت ساکنان و اظهارات طرفهای مختلف است؛ زیرا یک بیانیه به تنهایی سند کافی نیست.
واکنش طالبان: تهدید واقعی نیستیم
ذبیحالله مجاهد، سخنگوی دولت افغانستان، فعالیت گروههای مسلح مخالف را بیاثر توصیف کرده و گفته حضور آنها بیشتر در فضای مجازی متمرکز است تا در میدان نبرد. او ادعا کرد دولت تمام خاک افغانستان را تحت کنترل دارد و توان مقابله با هر شورش یا گروه مسلحی را خواهد داشت. مجاهد افزود جامعه افغانستان پس از دههها جنگ به امنیت و ثبات متعهدتر شده و اجازه بازگشت به آنچه او «جنگسالاران» خواند را نخواهد داد.
راهبرد فرسایشی؛ هدف بلندمدت مخالفان
با وجود تکثر گروههای معارض، طالبان همچنان شهرها و نهادهای افغانستان را در اختیار دارد و نیروهای امنیتی خود را در سراسر ولایتها مستقر کرده است. هیچیک از جبهههای مخالف موفق به ایجاد منطقه تحت کنترل پایدار نشدهاند؛ با این حال حملات مستمر هزینههای امنیتی بر این جنبش تحمیل میکند و آن را ناگزیر به استقرار نیرو در مناطق کوهستانی و دورافتاده و تعقیب گروههای کوچکی میکند که دست به حملات غافلگیرانه میزنند.
رفیعالله کاکر، کارشناس جنبشهای مسلح، معتقد است مخالفان برای فشار بر طالبان در ابتدا نیازی به کنترل مناطق وسیع ندارند، اما باید سطحی از عملیات را حفظ کنند که این جنبش را به تخصیص مداوم نیرو و منابع وادارد. او در عین حال هشدار میدهد که فرسایش به تنهایی تغییر سیاسی به همراه نخواهد آورد، مگر آنکه مخالفان بتوانند پایگاه اجتماعی بسازند و پروژه سیاسی قانعکنندهای ارائه دهند.
خالد احمدی، نویسنده و تحلیلگر سیاسی، نیز با اشاره به اغراقآمیز بودن اعلام توانمندیهای عملیاتی مخالفان، میگوید آنها تا کنون نتوانستهاند چشمانداز واحدی برای دوره پس از طالبان ترسیم کنند. به گفته او، طالبان کنترل را حفظ کرده اما با چالشهایی درباره مشروعیت سیاسی و روابط خارجی روبهروست. احمدی تأکید میکند افزایش شمار جبهههای مسلح لزوماً به معنای حرکت افغانستان به سوی جنگ داخلی تازه نیست، اما نشان میدهد درگیری با سقوط دولت پیشین پایان نیافته است.
نظرات (0)