جملهای که شهاب زاهدی درباره جایگاه خود در میان مهاجمان تیم ملی به زبان آورده است — اینکه تنها مهدی طارمی و سردار آزمون از او بهترند — در فضای رسانهای ایران بازتابی گسترده یافت و به یکی از پربحثترین سوژههای روز فوتبال تبدیل شد. در نگاه نخست، این ادعا شاید یک «اعتمادبهنفس ورزشی» یا برعکس یک «خودستایی بیمورد» به نظر برسد؛ اما از منظر تحلیل رسانهای و اجتماعی، این جمله چیزی فراتر از یک اظهارنظر شخصی است. این ادعا درست در نقطه تلاقی چند روند همزمان قرار گرفته است: تحول در سبک گفتار بازیکنان ایرانی، رشد اقتصاد توجه در شبکههای اجتماعی، تغییر نسل در خط حمله تیم ملی و خلأ نهادینهشده در سیاست ارتباطات ورزشی کشور. در این نوشتار میکوشیم پشت این جمله، زمینهها، علتها، پیامدها، بازیگران و سناریوهای پیشرو را از منظری متفاوت واکاوی کنیم؛ منظری که به جای داوری درباره شخص زاهدی، به ساختارهایی مینگرد که چنین گفتاری را ممکن، پرطرفدار و گاه اجتنابناپذیر میکنند.
زمینه؛ مهاجمی که خود را در رتبه سوم خط آتش تیم ملی میبیند
برای درک ابعاد این ادعا باید ابتدا به جایگاه شهاب زاهدی در جغرافیای فوتبال ایران نگاه کنیم. او مهاجمی است که بخشی از دوران حرفهای خود را در فوتبال اوکراین گذرانده و در مقاطعی نیز در فوتبال باشگاهی ایران حضور داشته است؛ مسیری که برای بسیاری از مهاجمان ایرانی آشناست: تلاش برای تثبیت جایگاه در لیگهای اروپایی، بازگشت به فوتبال داخلی و امید به دعوت دوباره به تیم ملی. در همین نقطه، ادعای او معنادار میشود. خط حمله تیم ملی ایران در یک دهه اخیر تقریباً حول دو نام ثابت شکل گرفته است: مهدی طارمی و سردار آزمون. این دو نفر نه فقط گلزنان اصلی تیم در ادوار مختلف بودهاند، بلکه به نمادهای هویتی فوتبال ایران در سطح بینالمللی تبدیل شدهاند. هر مهاجم دیگری که وارد این گفتار میشود، ناگزیر باید جایگاه خود را نسبت به این دو تعریف کند. زاهدی با این جمله، صریحترین شکل ممکن این تعریف را ارائه کرده است: او خود را نفر سوم میداند. نکته مهم این است که این «رتبهبندی» سالها بهصورت غیررسمی میان هواداران، کارشناسان و رسانهها جریان داشته است؛ اما بازیکنی که خودش وارد این بازی رتبهبندی شود، پدیده تازهای در فرهنگ گفتار فوتبال ایران است. این تفاوت دقیقاً همان چیزی است که ادعای او را از یک «اظهارنظر عادی» به «خبر جنجالی» تبدیل کرده است.
علتشناسی؛ چرا یک بازیکن چنین جملهای میگوید؟
برای پاسخ به این پرسش که چرا یک مهاجم چنین ادعای صریحی را مطرح میکند، باید به چند لایه همزمان توجه کرد. نخستین لایه، روانشناسی حرفهای مهاجمان است. در فوتبال مدرن، مهاجمان برای حفظ عملکرد خود به سطح بالایی از خودباوری نیاز دارند؛ کمبود اعتمادبهنفس در این پست، معمولاً به افت گلزنی و محو تدریجی بازیکن میانجامد. از این منظر، ادعای زاهدی را میتوان نوعی «سوخت روانی» برای خودش نیز تفسیر کرد. اما لایه دوم مهمتر و ساختاریتر است: اقتصاد توجه. در عصر شبکههای اجتماعی، ارزش رسانهای یک بازیکن دیگر فقط با گلها و پاسهای گل او سنجیده نمیشود؛ بلکه با میزان تعامل، دنبالکننده و بازتاب نامش در فضای مجازی نیز اندازهگیری میشود. جملهای مانند «فقط طارمی و آزمون از من بهترند» در عرض چند ساعت به پربازدیدترین سوژه ورزشی تبدیل میشود؛ یعنی دقیقاً همان چیزی که در الگوریتمهای رسانهای «ارزش» دارد. لایه سوم، خلأ نهادینه ارتباطات است. باشگاههای ایرانی و فدراسیون فوتبال، بهندرت برنامه منظم و حرفهای آموزش رسانهای برای بازیکنان دارند؛ بازیکنان معمولاً بدون مشاور رسانهای و بدون چارچوب گفتاری مشخص، در مصاحبهها حاضر میشوند و نتیجه، جملاتی است که همزمان میتواند «صادقانه»، «متهورانه» و «حاشیهساز» باشد. لایه چهارم نیز به رقابت نسلی در خط حمله برمیگردد. با بالا رفتن سن طارمی و آزمون، بحث جانشینی در خط حمله تیم ملی به یکی از داغترین موضوعات فوتبال ایران تبدیل شده است؛ در چنین فضایی، هر مهاجمی برای دیده شدن توسط کادر فنی، به ابزارهایی فراتر از عملکرد باشگاهی نیاز دارد و اظهارنظر جسورانه، یکی از آن ابزارهاست.
پیامدها؛ از برند شخصی تا انسجام تیم ملی
پیامدهای این ادعا را میتوان در چند سطح تحلیل کرد. در سطح فردی، این جمله برای خود زاهدی یک شمشیر دولبه است. اگر او در آینده به تیم ملی دعوت شود و عملکرد خوبی داشته باشد، این ادعا در روایت عمومی به «اعتمادبهنفس بهجا» تبدیل خواهد شد؛ اما اگر دعوت نشود یا در فرصتهای محدود نتواند انتظارات را برآورده کند، همان جمله به سند محکومیت او در دادگاه افکار عمومی بدل میشود. در سطح تیمی، خطر اصلی به انسجام رختکن بازمیگردد. گفتمان «رتبهبندی» که یک بازیکن آن را صریح اعلام کند، میتواند سایر مهاجمان را در موضع دفاعی قرار دهد و فضای رقابت سالم را به حاشیهسازی تبدیل کند؛ بهویژه در آستانه مسابقات حساس، چنین حاشیههایی تمرکز کادر فنی را میگیرد و ممکن است انتخابهای فنی را تحت تأثیر فشار افکار عمومی قرار دهد. در سطح رسانهای نیز این ماجرا نشاندهنده چرخهای است که در آن جنجال، خودش به کالای پربازدید تبدیل میشود: رسانهها این جمله را بزرگ میکنند، بازیکن برای پاسخگویی دعوت میشود، بازتاب بیشتر میشود و در نهایت، بحث درباره «ادعای زاهدی» از بحث درباره «فوتبال» پیشی میگیرد. در سطح هواداری نیز این ماجرا به قطببندی دامن میزند؛ گروهی او را «جسور و صادق» میدانند و گروهی «مغرور و بیانصاف»؛ قطببندیای که در نهایت نه به نفع بازیکن است و نه به نفع فضای سالم ورزشی.
بازیگران و ذینفعان؛ از کادر فنی تا هواداران
پشت این ادعا، شبکهای از بازیگران قرار دارد که هر یک منافع و راهبردهای متفاوتی دارند. نخست، خود شهاب زاهدی است که با این جمله، برند شخصی خود را به نمایش گذاشته و عملاً روی آن سرمایهگذاری کرده است؛ او اکنون باید پاسخگوی این سرمایهگذاری باشد. دوم، مهدی طارمی و سردار آزمون هستند؛ دو بازیکنی که بدون آنکه بخواهند، به «معیار» تبدیل شدهاند. واکنش یا سکوت آنها به این ادعا، خودش سوژه رسانهای خواهد شد و نشان میدهد که ستارههای تیم ملی چقدر در مدیریت حاشیهها مهارت دارند. سوم، کادر فنی تیم ملی است که وظیفه دارد انتخابهای خود را بر اساس عملکرد میدانی، نه ادعاهای رسانهای، انجام دهد؛ اما در عین حال باید توانایی مدیریت رختکن را نیز داشته باشد. چهارم، فدراسیون فوتبال است که هم سیاست ارتباطات و هم مقررات انضباطی را در اختیار دارد؛ فدراسیون میتواند این موقعیت را به فرصتی برای آموزش رسانهای بازیکنان تبدیل کند یا با سکوت، به تکرار چنین ماجراهایی دامن بزند. پنجم، رسانهها و فعالان فضای مجازیاند که نقش تعیینکنندهای در بزرگنمایی یا مدیریت این گفتار دارند؛ رسانه حرفهای میتواند بحث را از «شخصمحوری» به «ساختار» بکشاند. و در نهایت، هواداران و سایر مهاجمانی هستند که بهطور ضمنی در این رتبهبندی پایینتر قرار گرفتهاند؛ گروهی که واکنششان، مرز میان «رقابت سالم» و «دشمنی پنهان» را تعیین میکند.
سناریوهای پیشرو؛ چهار مسیر برای پایان ماجرا
با توجه به زمینهها و پیامدهای یادشده، میتوان چهار سناریو برای آینده این ماجرا ترسیم کرد. سناریوی نخست، «اثبات با عملکرد» است؛ زاهدی به تیم ملی دعوت میشود، در فرصتهای بهدستآمده گل میزند و ادعای او در روایت عمومی به پیشگویی یک بازیکن خودآگاه تبدیل میشود. این خوشبینانهترین مسیر است و البته تنها مسیری است که در آن همه طرفها سود میبرند؛ به شرط آنکه کادر فنی واقعاً بر اساس معیارهای فنی تصمیم بگیرد. سناریوی دوم، «مدیریت داخلی» است؛ کادر فنی و بزرگان تیم، ماجرا را در فضای رختکن جمعبندی میکنند، زاهدی با توضیح یا عذرخواهی غیرمستقیم، از حاشیه عبور میکند و موضوع بهتدریج از صفحه اول رسانهها پایین میآید. این سناریو در فوتبال ایران رایجتر است، اما هیچکدام از مشکلات ساختاری را حل نمیکند. سناریوی سوم، «واکنش منفی» است؛ بازیکن به دلیل این اظهارنظر یا به دلایل فنی، از فهرست دعوتها کنار میماند، جمله او به سوژه طنز و میم تبدیل میشود و برند شخصی او آسیب جدی میبیند. در این حالت، پیام به سایر بازیکنان این خواهد بود که «اظهارنظر جسورانه هزینه دارد»؛ پیامی که ممکن است فرهنگ گفتار بازیکنان را بیش از پیش به سمت سکوت محافظهکارانه سوق دهد. سناریوی چهارم، «تشدید» است؛ زاهدی یا دیگر بازیکنان در واکنش به موج انتقادات، اظهارنظرهای جدیدی میکنند، بحث به جنگ رسانهای تبدیل میشود و تیم ملی در آستانه یک تورنمنت مهم، با فضایی مسموم روبهرو میشود. هر یک از این سناریوها، به میزان بلوغ نهادهای ورزشی، حرفهایگری رسانهها و هوش ارتباطی خود بازیکن بستگی دارد.
جمعبندی؛ فراتر از یک جمله
ادعای شهاب زاهدی درباره جایگاه خود در خط حمله تیم ملی، در نهایت با معیارهایی که خود او انتخاب کرده — یعنی عملکرد در زمین — سنجیده خواهد شد؛ و این، سادهترین و در عین حال منصفانهترین قضاوت ممکن است. اما اگر از قاب روزنامهای بیرون بیاییم، این ماجرا سه درس بزرگ برای فوتبال ایران دارد. نخست، اقتصاد توجه، گفتار بازیکنان را تغییر داده است و این تغییر، نه خوب است و نه بد؛ بلکه واقعیتی است که نهادهای ورزشی باید برای آن برنامه داشته باشند. دوم، خلأ آموزش رسانهای و نبود سیاست ارتباطات منسجم در باشگاهها و فدراسیون، بازیکنان را در برابر پیامدهای جملات خود تنها میگذارد؛ مسئولیتی که باید میان باشگاه، فدراسیون و خود بازیکن تقسیم شود. و سوم، بحث جانشینی در خط حمله تیم ملی، موضوعی واقعی و جدی است که اگر بهجای حاشیهسازی، با رقابت سالم و معیارهای شفاف فنی مدیریت شود، میتواند به یکی از فرصتهای طلایی فوتبال ایران تبدیل شود. شاید بهترین واکنش به این ادعا، نه سرزنش بازیکن و نه ستایش او، بلکه استفاده از آن بهعنوان آینهای برای دیدن ساختارهایی باشد که چنین گفتاری را تولید میکنند؛ ساختارهایی که تا اصلاح نشوند، هر بار با نام یک بازیکن دیگر، همان جمله را تکرار خواهند کرد.
نظرات (0)